شهید منصور رضائی
شهید عیسی منفرد ایده لو
شهید نوروزعلی سلیم نژاد
شهید حسین رضائی
شهید یدالله ابراهیمی
شهید یوسف شهبازپور
شهید ابوالقاسم صبری
شهید علی شهبازی
شهید عبدالله طهماسبی
شهید اباذر عظیم پور
شهید عزیز سلیم نژاد
شهید جاویدالاثر فریدون اسماعیل نژاد
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • ازدواج در روستای ایده لو 1

    ازدواج در آذربایجان شرقی:

    سنت ازدواج در میان ایرانیان محترم شمرده می‌شود و هر كدام از آداب و رسومی كه برای با شكوه‌تر برگزار كردن آن اجرا می‌كنند فلسفه‌ای دارد كه توجه به آن، فرهنگ ازدواج ساده همراه با پایبندی به عقاید و مذهب را در میان جوانان گسترش می‌دهد. این رسوم، در فرهنگ بسیاری از ملل جهان مشترك است. تبادل حلقه ازدواج، تبادل مهریه و شیربها، هدیه دادن گل، شام دادن در شب عروسی، موسیقی، شعرخوانی، دعا و خواندن كتاب مقدس مانند قرآن در فرهنگ ملل گوناگون به شكل‌های مختلف و با جزئیاتی متفاوت وجود دارد.

    آیین ازدواج، آیینی است مسرت‌بخش و شادی‌افزا كه بر محور خانواده استوار است. در فرهنگ مردم ایران در مراحل مختلف اجرای این آیین از خواستگاری،‌ بله‌برون، ‌تعیین شیربها و مهریه تا عروسی و تشكیل خانواده جدید، بر حضور ریش‌سفیدان و بزرگان فامیل اعم از پیرمردان دنیا دیده و پیرزنان با تجربه تأكید فراوان شده است. احترام به این اشخاص و ضرورت حضورشان در همه این مجالس به سبب راهگشایی ایشان در امور مهم و تصمیم‌گیری‌هاست. بزرگان و ریش‌سفیدان در واقع قانونگذارانی هستند كه محدوده قانون‌گذاریشان عرف و خانواده است و البته خود، ناظر بر اجرای قوانینشان نیز هستند. تعیین میزان مهریه،‌ مبلغ شیربها، سیاهه جهیزیه و زمان و چگونگی برگزاری مراسم خواستگاری، عقد و عروسی از وظایف نانوشته و قوانین عرفی بزرگان و ریش‌سفیدان خانواده است. همه این مسائل كه گواه دانش تجربی و شأن اجتماعی و خانوادگی بزرگان و ریش‌سفیدان است، سبب احترام و اكرام ایشان می‌شود. شناساندن آداب و رسوم ایرانیان در بحث ازدواج می‌تواند به آسان‌سازی ازدواج كمك كند چرا كه در بسیاری از اقوام مراسم عروسی با كمترین هزینه و در عین حال با شكوه‌ترین مراسم برگزار می‌شود. بنابراین می‌توان گفت كه ایرانیان از دیرباز همه اقوام و فامیل را در برگزاری مراسم عروسی شركت می‌دادند و هر رسمی‌كه بلد بودند مانند رقص‌های سنتی، خواندن آواز و بازی‌های مختلف را به كمك یكدیگر اجرا می‌كردند كه این موضوع به با شكوه شدن مراسم ازدواج كمك شایانی می‌كرد. بررسی برخی از آیین‌های ازدواج در میان اقوام ایرانی در گذشته نشان می‌دهد كه در برگزاری مراسم ازدواج از جمله خواستگاری، مراسم عقد، تهیه جهیزیه، حنابندان، روز عروسی و ... اكثراً خانواده‌های عروس و داماد نه یك یا دو روز بلكه هفت تا ده شبانه روز مراسم جشن و پایكوبی را ادامه می‌داد‌ند. این مراسم باشكوه در تمام استان‌های ایران در شكل كلی و مراحل آن مشابه است فقط در جزئیات مراسم و همچنین تلفظ واژه‌های محلی است كه تفاوت‌هایی مشاهده می‌شود.

    آذربایجان شرقی با سابقه کهن فرهنگی و اجتماعی خود دارای آداب و رسوم جالب و خاصی است که از جذابیت و ویژگی منحصری برخوردار است. ازدواج پیوند مقدسی است که در میان مردم آذربایجان از ارزش و احترام والایی برخوردار است و این امر باعث شده است که مراسم مربوط به آن را هر چه باشکوه‌تر و زیباتر برگزار نمایند و یكی از دیدنی‌ترین مراسم در آذربایجان شرقی باشد. مراسم ازدواج در سراسر آذربایجان به طور کلی به یک شکل ولی با تفاوت اندکی برگزار می گردد.

    آذری زبان‌ها برای فرستادن جوانانشان به خانه بخت رسم و رسوم بامزه‌ای دارند كه البته بی‌شباهت به شهرهای دیگر نیست. رسم و رسومی كه هرچند نسبت به سال‌های قبل‌ كمرنگ‌تر شده، اما هنوز هم می‌شود رگه‌هایی از آن را دید. هنوز هم در مراسم ازدواج ترك‌ها، عاشیق‌ها می‌نوازند و رقص و پایكوبی به شیوه سنتی‌اش برگزار می‌شود. عروسی‌ معمولاً با خواندن سرودها و تصنیف‌‌ها همراه است. این تصنیف‌های زیبا و تغزلی و حتی طنزآلود در واقع زینت‌بخش مجالس عروسی هستند و همیشه به همراه موسیقی و رقص اجرا می‌شوند. موسیقی و ادبیات عاشیقی، از قدیمی‌ترین هنرهای آذربایجان هستند. عاشیق، هنرهای خوانندگی، نوازندگی، شعر، داستان‌سرائی، حرکات موزون و نمایش را همزمان دارا است و با نغمات موسیقی که «هاوا» گفته می‌شود، در مراسم گوناگون از جمله عروسیها و اعیاد و همچنین در محل‌های مختلف - از سالن‌های کنسرت تا قهوه‌خانه‌ها - به ایفای این هنرها می‌پردازد. آلت موسیقی اصلی عاشیق‌ها «قوپوز» یا «ساز» نامیده می‌شود، که معمولاً با همراهی نوازندگان ساز بادی «بالابان» و ساز ضربی «قاوال» یک گروه، تشکیل می‌دهند.

    مراسم عروسی در چند مرحله انجام می‌شود از جمله خواستگاری، عقد، نامزد كردن و نشان بردن، شب حنابندان، بردن جهیزیه و «پاینده تخت». هر مرحله سرود و آوازی خاص دارد كه خصوصیات همان مرحله را نشان میدهد.

    به عنوان مثال رسم جالبی كه در گذشته‌های دور در آذربایجان مرسوم بوده اینكه روی سر عروس نشسته بر صندلی، كاسه‌ای می‌گذاشتند و مهمانان به رسم هدیه داخل آن پول می‌انداختند. یكی از همراهان عروس در زمانی مناسب این كاسه را برمی‌داشت و فرار می‌كرد، در این صورت بقیه بایستی او را میگرفتند و به او مژدگانی میدادند تا راضی شود و كاسه پر پول را پس بدهد. در زمان‌های گذشته (بیش از پنجاه سال پیش) داماد تا زمانی كه مراسم عروسی انجام نمی گرفت، حق دیدن عروس را نداشت و گاهی اوقات در مراسم عقد نیز دختر و پسر چهره همدیگر را به طور كامل نمی دیدند. اگر هم ملاقاتی بین دختر و پسر صورت می‌گرفت با ترس و لرز بود. امروزه نحوه آشنایی‌ها به علت گسترش روابط بسیار تغییر كرده است. اغلب جوانان همسر آینده خود را انتخاب می‌كنند و بعد مراسم خواستگاری انجام می‌پذیرد.

    ازدواج در روستای ایده لوی خلیفه لو

    مقدمه :

    در روستای ایده لوی خلیفه لو از قدیم رسم بر این بوده است که دختران را فقط در همان روستا شوهر می دادند و پسران نیز از همان روستا انتخاب همسر می کردند. این رسم تا سالهای اوایل انقلاب پا بر جا و باعث نزدیکی اهالی بهم دیگر و فامیلی نسبی فراوان بین اهالی شده بود. سالهای خیلی قبل حتی دختران یوخاری باشی و یا دختران آشاقا باشی تمایلی به وصلت با پسران آشاقا باشی و یوخاری باشی نداشتند و خیلی کم این ازدواجها به وقوع می پیوست.

    تا جائیکه یادم می آید ازدواج اهالی روستای ایده لوی خلیفه لو با دختران دیگر روستا ها تا همین 20 سال پیش به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید. البته این ازدواج فواید بسیاری برای جوانان و خانواده ها داشت و بیش از 98  در صد ازدواج ها موفق بود و این موفقیت مرهون شناخت دقیق خانواده ها از همدیگر بود و به ندرت طلاق صورت می گرفت. زمانیکه پسرها به سن بلوغ می رسید ند ویا قبل از سن بلوغ، پدر ومادر با همفکری یکدیگر و بعضا بدون اطلاع فرزندشان دختری از نزدیکان و یا اقوام و یا طایفه برای وی در نظر می گرفتند و معمولا یکی از زنان مسن یا گیس سفید را به عنوان الچی به خانه دختر جهت هما هنگی و اخذ نظر روانه می کردند. در روستای ایده لو عروسی ها بیشتر در اوایل بهار که برف و سرما رفته بود و هنوز فصل کاشت و برداشت شروع نشده بود انجام می گرفت ویا در اواخر تابستان و اوایل پا ییز که کار بر داشت محصولات کشاورزی تمام شده بود و قبل از رسیدن فصل سرما صورت می گرفت.





    موضوع: بازی ها و رسومات ایده لو،
    برچسب ها: ازدواج، آذربایجان، بالابان، الچی، یوخاری باشی، آشاقا باشی، عاشیق‌،
    [ دوشنبه 11 آبان 1394 ] [ 01:08 ب.ظ ] [ کریم شیرینی ]

    مشاهیر آذربایجان

    بولود قاراچورلو (سهند)شاعر پرآوازه آذربایجانی که با آثار زیبای خود مرزهای ایران را درنوردید و در خارج از کشور به ویژه در جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز در میان ادب دوستان، به شهرت دست یافت، در بهار سال 1305 در یک روز ابری و بارانی در شهر مراغه به دنیا آمد و به همین دلیل پدرش او را 'بولود' که در زبان ترکی به معنی ابر می باشد، نامید.



    بولود تحصیلات ابتدایی و متوسطه خود را در مراغه و تبریز به پایان رساند و در سن 17 سالگی با تخلص 'رازی' به سرودن شعر پرداخت. ولی مدتی بعد تخلص خود را به 'سهند' تغییر داد. وی در همان جوانی وارد 'مجلس شعرا' گردید که آن موقع در تبریز تأسیس یافته بود. در سال 1325 به دنبال حوادث تلخی که در آذربایجان رخ داد، مجلس شعرا تعطیل گردید و سهند نیز به همراه بسیاری از شعرا و نویسندگان ترک زندانی و سپس به تهران تبعید گردید.

    بولود قاراچورلو در تهران به عنوان یک کارگر ساده وارد کارخانه بافندگی شد و پس از سالها کار و زحمت موفق به تأسیس کارخانه بافندگی گردید و تا پایان عمر در این شغل به اشتغال پرداخت.
    سهند علیرغم کار و تجارت، هرگز از شعر، ادبیات و مردم خود فاصله نگرفت و با اشعار خود تلاش نمود تا ضمن دادن آگاهی ملی به مردم، آداب و رسوم فراموش شده را بار دیگر احیا سازد. وی کتاب دده قورقود و داستانهای اوغوز را به عنوان موضوع اصلی اشعار خود انتخاب کرد و با به نظم درآوردن این داستانها، شاهکار خود 'سازیمین سؤزو'، یعنی 'سخن ساز من' را آفرید.
    داستانهای دده قورقود در ترکیه از سوی بصری قوجول و نیازی گنج عثمان اوغلو به نظم درآمده بود، ولی بّه زبان ترکی آذربایجانی تنها از سوی سهند سروده شده است.
    سهند، شش داستان از کتاب« دده قورقود »را در دو جلد آماده نمود ولی برای انتشار آن با مشکلات فراوانی روبرو شد. چرا که پس از سال 1342، سیاست انکار فرهنگ و زبان ترکی در ایران شدت یافته و چاپ و نشر کتاب به این زبان ممنوع گردیده بود.
    در جلد اول کتاب سازیمین سؤزو، داستانهای دلی دومرول، بوغاچ و قانتورالی و در جلد دوم نیز داستانهای قاراجیق چوبان و غارت خانه قازان خان، بکیل اوغلو امره و تپه گؤز به نظم درآمده است.
    سهند شش داستان دیگر را نیز در مجموعه ای با عنوان «قارداش آندی» یعنی «سوگند برادر»گردهم آورد، ولی درگذشت نابهنگامش مانع از انتشار آن گردید.
    شاعر در آثار خود تلاش نموده تا خاطرات اجداد و نیاکان، زندگی و معیشت آنان، قهرمانی، صداقت، محبت و مردانگی را به زبان امروزی، به نسل جدید منتقل ساخته و شعور ملی را در میان خوانندگانش بیدار نماید.
    زبان، کلمات و آهنگ استفاده شده در اشعار سهند، بسیار دلنشین و در عین حال حماسی می باشد. با توجه به غنای لغوی، موضوع و سبک حماسی آن، می توان «سازیمین سؤزو» را شاهنامه زبان ترکی آذربایجانی دانست.
    این اثر در وزن هجایی و یا سیلابیک بوده و از 6460 مصرع تشکیل یافته است. سازیمین سؤزو که در ایران با مقدمه دکتر محمدعلی فرزانه به چاپ رسیده بود، در سال 1980 در آنکارا از سوی پرفسور دکتر دورسون ییلدیریم با الفبای لاتین آماده چاپ شده و از طرف وزارت فرهنگ ترکیه منتشر گردید. این اثر همچنین در سال 1983 در باکو با الفبای سیریلیک به چاپ رسیده است.
    دیگر اشعار و کتابهای او:
    _فرهاد
    _آراز
    _مجموعه ارمغان
    _نامه به شهریار
    بولود قاراچورلو سهند، شاعر بزرگ و نامدار ترک، در سال 1358در سن 53 سالگی دار فانی را وداع گفت ولی یاد او در میان ادب دوستان جاودان ماند.

    بخشی از شعر 'نژاد برتر' بولود قاراچورلو«سهند» و ترجمه آزاد آن:
    من دئمیرم اوستون نژاد دانام من دئمیرم ائللریم ائللردن باشدیر منیم مسلکیمده، منیم یولومدا میلّتلر هامیسی دوستدور، قارداشدیر
    چاپماق ایسته میرم من هئچ میلّتین نه دیلین، نه یئرین، نه ده امگین تحقیر ائتمه ییرم، هده له میرم گئچمیشین، ایندیسین، یا گله جگین
    آنجاق بیر سؤزوم وار، من ده انسانام دیلیم وار، خالقیم وار، یوردوم یووام وار ،یئردن چیخمامیشام گؤبه لک کیمی آدامام، حاقّیم وار، ائلیم- اوبام وار.
    ترجمه:
    من نمی گویم که از نژاد برترم نمی گویم ملت من از ملتهای دیگر سرتر است در مسلک من و در راه من تمامی ملتها دوست و برادر یکدیگرند.
    من نمی خواهم به زبان، سرزمین و یا زحمات هیچ ملتی آسیب برسانم نمی خواهم گذشته، امروز و یا آینده آنان را مورد حقارت قرار دهم.
    ولی سخنی دارم.
    من نیز انسانم من هم زبان دارم، ملت دارم، سرزمین دارم همانند قارچ از زمین نروئیده ام انسانم، حق دارم، ایل و میهن دارم.



    یادش گرامی باد.




    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: آذربایجان، قاراچورلو،
    [ دوشنبه 11 آبان 1394 ] [ 10:28 ق.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت یا توطئه؟ بخش اول

    (با سلام خدمت تمامی دوستان. با عرض پوزش  به علت حجم بالای مقاله ارسالی توسط آقای اسدی، این مقاله در سه بخش خدمت دوستان ارایه می گردد.)

    اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت  یا توطئه ؟

    این روزها فضای مجازی و محاورات روزمره جوانان پر است از مطالب و پستهایی در باره اختلاف و درگیری ما بین فارسها و ترکها و لرها و گیلکها و غیره در ایران که واقعا نکته متاثر کننده ای است و عده ای هم ناآگاه و آگاهانه بر تنور این مسئله میدمند. البته تفاوتهای فرهنگی و قومی و نژادی در هر جامعه ای  امری پذیرفته و طبیعی است ولی این مسئله که این تفاوتها تبدیل به دشمنی گردد مذموم  می باشد و حتی میتواند موجودیت یک کشور را با خطر مواجه نماید، زیرا که یک کشور مجموعه ای  متشکل از ادیان و  اقوام و ملیتها و فرهنگهای مختلف است که مجموعا تشکیل یک ملت واحد در یک محدوده جغرافیایی را می دهند.

    اما موضوعی که در تحقیق فعلی مورد بررسی قرار گرفته است موضوع  اختلاف و دشمنی مابین دو گروه فارس و ترک و چرایی آن می باشد؛ چون این دو گروه قومی و زبانی  بخش عظیمی از جغرافیای طبیعی و تاریخی و زبانی کشور ما را به خود اختصاص داده اند و دو گروه عمده تشکیل دهنده کشور ایران می باشند و هم این که چون ما خود نیز آذربایجانی و ترک زبان می باشیم ضرورت دارد که جهت آگاهی جوانان عزیزمان این موضوع و سابقه و علت آن و عوامل تشدید کننده مورد بررسی و مداقه قرار گیرد.

    هر تحقیقی مبتنی بر پیش فرضهایی است که محقق بر اساس آن تحقیق خود را انجام میدهد و سعی در اثبات مفروضات خود دارد و بی طرفی قبل از شروع تحقیق نمیتواند معنایی داشته باشد، اما نکته مهم عدم دخالت ذهنیات خود در تحقیق است که در اینجا سعی شده است که اثبات مفروضات بر اساس مدارک و مستندات متقن باشد و باقی دیگر به قضاوت خواننده است.

     دوستان و همراهان عزیز، مطالب عرضه شده از منابع مختلف جمع آوری گردیده است و حتی الامکان سعی شده است از منابع بی طرف باشد. هیچ کاری نمیتواند بدون عیب و نقص باشد و تنها دیکته نانوشته است که غلط ندارد و بنده در این راه نیازمند راهنمایی و  هدایت بزرگواران می باشم و منتظر نظرات و انتقادات راهگشای فرهیختگان عزیز می مانم.

     

    آذربایجان در عهد باستان و زبان آن

    در باره نام و حدود آذربایجان و ریشه های آن مناقشه بسیار است، استعداد این سرزمین برای واقع شدن در مرکز مباحثات تاریخی – فرهنگی و سیاسی خود نشان از سرگذشتی پرفراز و نشیب دارد. اقوام و ملیتهای مختلف هر کدام نشانه ای در این سرزمین دارند، از سنگ نبشه اورارتویی و آتشکده ها و مسجد های قدیمی و امام زاده ها و کلیسا ها و خانقاه ها و غیره می توان پی برد که مردم این سرزمین چه دگرگونیهای سخت و جانکاهی را پشت سر گذاشته اند. عده ای برای نام آن منشا ترکی قایل می شوند که این نظر از سوی دولت جمهوری آذربایجان نیز مورد حمایت قرار دارد و عده ای برای آن منشا در ارتباط با آذر و آتشکده ها قایل می شوند که از سوی پان ایرانیست ها مورد حمایت قرار دارد ولی  با این حال بیشتر پژوهشگران در این زمینه توافق دارند که نام آن از نام آتورپات یا آتروپارت حاکم این سرزمین در زمان حمله اسکندر مقدونی گرفته شده است و در ادوار و زبانهای مختلف به تلفظ های مختلف تغییر کرده است. واژه آذربایجان خود فارسی است و در تحول واژه ها از پهلوی به فارسی آتورپاتگان به آذربایجان تغییر شکل داده است و عربی آن آذربیجان است.  پروفسور اقرار علی اف بشدت با نظر کسانی که دنبال ریشه ترکی برای آن می گردند مخالفت کرده و همان آتورپاتگان را صحیح میداند ( تاریخ آتورپاتگان – اقرار علی اف). اما آنچه در باره نقش آتورپات در تاریخ این سرزمین گفته می شود بدین معنا نیست که تمدن آذربایجان از آتورپات شروع می شود بلکه قبل از آن نیز تمدن باشکوهی در آن منطقه وجود داشته که از کرانه های دریاچه وان شروع شده و تا سواحل کاسپین امتداد داشته و به زبان اورارتویی و ماننایی سخن می گفتند. ( نظری به تاریخ آذربایجان – جواد مشکور).  یکی از آثار بجا مانده از این تمدن سنگ نوشته ای است در روستای رازلیق سراب به خط اورارتویی که شرح فتوحات یکی از پادشاهان این تمدن است.

    بعدها مادها به صورت دسته های بزرگ انسانی وارد آذربایجان شدند و با الهام از تمدن ماننا دولتی به وجود آوردند. حکمرانی مادها موجب شد که زبان مادی به عنوان یک زبان عمومی در آذربایجان به ویژه بخش جنوبی آن پذیرفته شود و در بخش شمالی آن زبان اقوام محلی همچنان رواج داشت. در سده 6 پیش از میلاد قبیله دیگری از اقوام هند- اروپایی به نام پارس ها سر به شورش برداشتند و به رهبری کوروش بر مادها غلبه کردند. بدین ترتیب با دگرگونی در حکومت زبان پارسی مورد پشتیبانی قرار گرفت و به صورت زبان پهلوی با دو شاخه  پارتی و ساسانی کم کم جای زبان مادی را گرفته و مورد پذیرش قرار گرفت. ابن ندیم در سال 377 هجری و در کتاب لغت نامه خود به نقل از ابن مقفع می نویسد: زبان پهلوی زبانی است که مردم اصفهان و ری و همدان و ماه نهاوند و آذربایجان بدان سخن می گویند. ( الفهرست – ابن  ندیم). همچنین حمد ا...مستوفی در کتاب تاریخ خود مینویسد: زبان پهلوی که در آذربایجان مردم بدان سخن می گفتند آمیخته ای از زبان پهلوی و ماننایی و آرانی و ارمنی و یونانی بود.( نزهه القلوب – حمد ا...مستوفی )

    اسلامی شدن آتورپاتگان هنگامی تحقق یافت که ارتش عرب در پی پیروزی های خود در جبهه های غرب ایران رو به سوی شمال آورد و پس از ناامیدی از فتح گیلان به سوی شمالغربی هجوم آورد و در سال 21 قمری بر منطقه ای که به عربی آذربیجان نامیده شد تسلط یافت. جغرافی نویسان مسلمان چون ابن حوقل و یاقوت حموی  مرز های آذربایجان را از جنوب به زنجان و از خاور به دیلمان و طارم و گیلان و از باختر به فاراسان و از شمال به رودخانه ارس محدود دانسته و سرزمین های شمال ارس را آران نامیده اند. چنانچه از این تعریف بر می آید سرزمینهایی که امروز جزو جمهوری آذربایجان می باشند در عهد اسلام آران نامیده می شدند.

     

    آذربایجان در عهد اسلام و ورود ترکان

    ترکان مردمانی از نژاد سفید هستند آنها دارای صورتی گرد متمایل به بیضی و قدی متوسط هستند. پدران ترکان قدیم 1700 سال پیش از میلاد بر سرزمینهای پیرامون کوه تیان شان حاکم بودند. اولین دولت ترک در سده 6 میلادی توسط گوگ ترکها تشکیل شد و بعد از آن این نام به این ملت تعلق گرفت. ترکان در 656 میلادی در کرانه های جیحون مستقر شدند و تاشکند و سمرقند و بخارا را بدست گرفتند. نخستین یورش اعراب بسوی این مناطق توسط ابن قتیبه فرماندهی میشد و اعراب در سال 751 میلادی به فرماندهی زیاد بن صالح چینی ها را به طور کامل شکست دادند و اسلام تا کرانه های سیحون پیش رفت.

     اولین قوم از ترکان که اسلام آوردند قارلوق ها بودند. گروه بزرگی از ترکان در پایان سده چهارم هجری وارد ایران شدند، ترکانی که به ایران آمدند بیشتر از قبایل اوغوز ( غز) بودند که از مهمترین قبایل ترک بودند. ترکان غربی یعنی ساکنین شرق دریای خزر – ایران – ترکیه – آذربایجان – عراق  و بالکان از قبایل اوغوز هستند.  زبان ترکی در نتیجه کوچ بزرگ ترکها به آسیای صغیر در قرن 11 میلادی وارد منطقه آذربایجان شد و این زبان جدید بتدریج جای زبان پارسی  را گرفت و زبان مسلط منطقه شد.

    نخستین گروه قبایل اوغوز شامل 2000 چادر در سال 1029 میلادی برابر 420 هجری قمری وارد و به وسیله وهسودان پذیرفته شدند. سلجوقیان که دسته ای از اوغوزها بودند پس از شکست از سلطان محمود غزنوی به سرزمین های داخلی ایران تاختند و وارد آذربایجان شدند. در سال 431 هجری آنان به فرماندهی طغرل توانستند سلطان محمود غزنوی را در جنگ دندانقان شکست دهند و حکومت سلسله پادشاهی سلجوقیان را پایه گذاری کنند. اوغوزها در ایران حکومت پادشاهی سلجوقیان و در آسیای صغیر حکومت پادشاهی عثمانی را به وجود آوردند. ایران زمان سلجوقیان به قلمروی رسید که پس از هخامنشیان و ساسانیان پهناورترین قلمرو طول تاریخ ایران بود. حکومت سلجوقیان میراث دار پادشاهی غزنویان بود همچنان که غزنویان نیز در ترویج علم و ادب به ویژه زبان پارسی دری دنباله رو سامانیان بودند. سلجوقیان به رونق زبان پارسی دری همت گماشتند و آن را تا آسیای صغیر گسترش دادند. آنان چون کار حکومت را از خراسان آغاز کرده بودند برای امور دیوانی از دبیران خراسانی سود بردند و کلیه دفاتر به زبان پارسی نگاشته می شد.

    با ورود سلجوقیان به آذربایجان عصر درخشانی از ادبیات این سرزمین آغاز شد و در این زمان چهار زبان عربی و پارسی دری و پارسی پهلوی و ترکی رواج داشت. زبان پارسی بیشتر در امور دیوانی و سپاهی رایج بود و زبان ترکی نیز بیشتر در میان توده مردم بکار میرفت. از این دوران بود که همزیستی این دو زبان آغاز شد و شعرا و ادبا و فرهیختگان ایرانی به هر دو زبان تسلط کامل داشتند و کمتر شاعر و یا نویسنده ای پیدا می شود که به هر دو زبان  کتابت نکرده باشد و این همزیستی فرهنگی لاجرم در زندگی روزمره آحاد جامعه نیز خود را نشان می داد. از این دوران به بعد دوران اوج شکوفایی ادبیات ترکی و فارسی آغاز می شود. (غیر از وقفه ای کوتاه در زمان هجوم مغولان) بخصوص که بیشتر حکومتهای پادشاهی که در ایران به قدرت رسیدند به نوعی ترک بودند ولی هر دو زبان رواج کامل داشت و این همزیستی قومی و زبانی ادامه داشت تا آغاز سده 18 میلادی.





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: ترک، فارس، انگلیس، آذربایجان،
    [ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 07:00 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت یا توطئه؟ بخش دوم

    آذربایجان در عهد معاصر

    در طی قرن های 16  و 17 میلادی تاریخ سیاسی این منطقه با رقابت و در پاره ای از مواقع درگیر نظامی بین دو امپراتوری بزرگ عثمانی در آناتولی و صفویان در ایران همراه بود. صفویان با تاکید بر اسلام شیعی در منطقه ای که از دیر باز سنی نشین بودند قصد داشتند بازدارنده ای مذهبی در مقابل استیلا طلبی عثمانی ایجاد کنند که بتواند حاکمیت آنها را در مقابل آنها محافظت کند. سیاست منظم توسعه نظامی عثمانی در آذربایجان همراه با درگیری های  عمده مذهبی میتواند حالت دشمنی و بی اعتمادی تاریخی آذربایجانی ها نسبت به آنچه که امروز ترکیه نوین نامیده می شود را توجیه کند.

     از سده 18 تا اوایل سده 20 میلادی دوره رونق فعالیت های ادبی در آذربایجان است، شاعران بسیاری به ترکی و فارسی شعر می سرودند در این زمان زبانهای فارسی، عربی و ترکی هر سه در ایران کاربرد داشت. در آذربایجان نیز زبان فارسی زبان رسمی دیوانی بود و کلیه مکاتبات اداری و سپاهی به این زبان بود و زبان ترکی یا صحیح تر آن تورکی زبان محاوره ای مردم عادی بود. ایرانیان ضرب المثلی دارند که موقعیت این زبانها را نشان میدهد: فارسی بلاغت – عربی فصاحت – ترکی سیاست و باقی حاجت.

    در فاصله سالهای 1830 تا 1890 میلادی جمعا 122 اثر به زبان ترکی آذربایجانی در 20 شهر مختلف چاپ شد که 43 اثر در تبریز و 37 اثر در تفلیس بود. در این زمان شاعران آذری شعر سرودن یا نوشتن به ترکی و فارسی را دوست داشتند که محمد کاظم اسرار علیشاه اسامی 86 نفر از آنان را در کتاب خود  ذکر می کند. ( بهجت الشعرا – محمد کاظم اسرار علیشاه ) که تعداد زیاد شاعران دو زبانه گواهی است بر رونق ادبیات در آذربایجان.

    در مرکزیت آذربایجان زمان قاجار تبریز به عنوان یکی از مهمترین نقاط تجارت و از نظر سیاسی دومین شهر مهم کشور بشمار میرفت که ولیعهد و محفل درباریش در آنجا سکونت داشتند، از این گذشته در این دوره بود که شهر تبریز با جهان خارج روابط بازتری پیدا کرد و توانست نشان دهد که برای پذیرش اندیشه های جدید از دیگر شهر های ایران آمادگی بیشتری دارد.

    تا این زمان مساله زبان ترکی مساله ای ادبی و فرهنگی بود و هیچ حساسیتی در این باره وجود نداشت ولی با حوادثی که در روسیه اتفاق افتاد ورقابت های سیاسی که در منطقه قفقاز بین دو کشور وجود داشت به آرامی سیاست مولفه های خود را به زبان ترکی و مناسبات فرهنگی منطقه تحمیل کرد و آن را از مسیر طبیعی خود بیرون راند.

     

    نقش روسیه در قفقاز و مسئله زبان فارسی

    روسها از زمان پتر کبیر به طور جدی به قفقاز روی آوردند، ولی بدلیل مرگ پتر کبیر و ایجاد حکومت قدرتمند افشاریه در ایران نتوانستند به اهداف توسعه طلبانه خود برسند؛ ولی وصیت نامه پتر کبیر مبنی بر لزوم دسترسی به آبهای آزاد خلیج فارس همواره همچون مانیفستی سرلوحه سیاست خارجی آنها بود.

     جلوس الکساندر اول بر تخت سلطنت(1801-1835) با سیاستهای خشن او نسبت به ایران آغاز شد. تزار جدید پس از شکست دادن قوای شاهزاده الکساندر ( برادر گرگین خان گرجی) طی فرمان مورخ 12 سپتامبر 1802 گرجستان را که تحت الحمایه دولت ایران و از مراکز مهم نشرادبی و فرهنگی ایران بود ضمیمه خاک روسیه کرد که این مسئله موجب آغاز جنگهای ایران و روس شد که در این میان آذربایجان صحنه جنگ میان سپاهیان دو کشور شد. این حضور روسیه در قفقاز تنها یک لشگر کشی نظامی موقتی مانند دوران پتر کبیر نبود بلکه حوادث بعدی نشانگر آن بود که آنها برنامه های بلند مدتی برای نفوذ به ایران داشتند و هدف آنان نزدیک شدن به تنگه های بسفر و داردانل و دستیابی به آبهای آزاد خلیج فارس بود. در پایان دوره اول جنگهای ایران و روس که با شکست سپاهیان ایران همراه بود در 12 اکتبر 1813 میلادی برابر با 29 شوال 1228 هجری عهدنامه گلستان میان دو کشور منعقد گردید که بموجب آن دربند – باکو – شیروان – شکی – گنجه – قره باغ – داغستان  و گرجستان برای همیشه از ایران جدا شده و به روسیه واگذار شد. بدین ترتیب بخش شمالی آذربایجان به ویژه شیروان – گنجه و قره باغ و بخصوص تفلیس که از کانونهای مهم ادبیات آذربایجان و ایران بودند به روسیه پیوستند.

    بد رفتاری روسها با مردم مسلمان این مناطق و تمایل درونی دولت و ملت ایران برای بازپس گیری این مناطق موجب آغاز دوره دوم جنگهای ایران و روسیه شد که با شکست مجدد ایران و امضا قرار داد ترکمانچای همراه شد، با این حال حیات فرهنگی این مناطق حتی پس از شکست در دوره دوم جنگ و امضای  قرارداد  ترکمن چای نیز وابسته به ایران بود و ریشه های دینی و فرهنگی چنان مستحکم بود که با یک قرارداد سیاسی گسسته نشد.

    پیش ار آغاز دوره اول جنگهای ایران و روسیه دولت روسیه مشغول انجام مقدمات مهمی بود. مطالعه اوضاع سیاسی و اجتماعی و بررسی دقیق زبان و فرهنگ ساکنان قفقاز از طرف روسها اهمیت فوق العاده ای یافت و گروهی از شرق شناسان و محققین روسی و اروپایی به سرپرستی جولیوس فن کلاپروث دانشمند و محقق نامدار آلمانی در آکادمی علوم سن پترز بورگ مامور این کار شدند، نتایج تحقیقات آنها به صورت محرمانه فقط به دولت روسیه اعلام شده بود ولی در سال 1814میلادی سفرنامه کلاپروث به وسیله شوبل از آلمانی به انگلیسی ترجمه و منتشر شد. مطالعه این برنامه نشان داد که روسها به مساله زبان اهمیت خاصی قایل بودند و از نظر آنها قدرت و حضور گسترده زبان فارسی در قفقاز موجب پیوند این مناطق با ایران است و این برای منافع دراز مدت آنها خوشایند نیست و اگر زبان فارسی در قفقاز تضعیف می شد این پیوندها لاجرم رنگ می باخت و برنامه های آنها با دردسر کمتری عملی می شد.

    روسها دین اسلام و زبان فارسی را به عنوان دو عامل خطرناک برای منافع خود در قفقاز بشمار می آوردند و در مورد عامل اول دست به انهدام فیزیکی آثار اسلامی و تبدیل مساجد به فروشگاه و تبلیغ دین مسیحیت به وسیله مسیونرهای اروپایی زدند. اما مهمترین اقدامات آنها، در زمینه تضعیف زبان فارسی بود که تصمیم گرفتند با تبلیغ و حمایت از زبان ترکی، زبان فارسی را در این مناطق مهجور نمایند یعنی دقیقا همان کاری که انگلیسی ها در هندوستان انجام دادند. در همین سالها به ناگهان زبان ترکی از حالت فرهنگی و ادبی خود خارج شد و در دستور کار محافل نظامی و سیاسی روسها قرار گرفت و روسیه بشدت از چاپ کتاب و نشریات ترکی چون مجله اکینجی آذربایجان و نویسندگان و شعرا و روشنفکران ناسیونالست آذری که از نیات واقعی روسها آگاه نبودند حمایت کرد و کتابهای زیادی در باره زبان ترکی و قواعد و گرامر آن در روسیه به چاپ رسید.





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: ترک، فارس، انگلیس، آذربایجان،
    [ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 06:52 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت یا توطئه؟ بخش سوم

    نقش انگلیس در ایران و مسئله زبان فارسی

             در همین اوضاع و احوال کشور دیگری که به ناگاه نسبت به زبان ترکی حساسیت پیدا کرد انگلستان بود که به علت آن خواهیم پرداخت. پس از قرارداد ترکمن چای و پایان جنگهای دوم ایران و روس، عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه با سپاهیان خود که بیشتر آذربایجانی و از ایلات شاه سون و شقاقی و خمسه بودند گردنکشان بخشهای مرکزی ایران را سرکوب کرده و خود را به پشت دروازه های هرات که در اختیار انگلیسی ها بود رساندند و آنجا اردو زدند و قصد تصرف شهر و پایان دادن به نفوذ  دولت بریتانیا را داشتند، ولی انگلیسیها دست به دامن عوامل داخلی خود شدند و به حیله های مختلف مانع سقوط هرات شدند. انگلیسیها بشدت از ولیعهدی عباس میرزا  که سربازی شجاع و دلاور بود می ترسیدند بخصوص که سپاهیان او که اکثرا ترک بودند از شجاع ترین و بهترین سربازان ایران بودند. پس از مرگ عباس میرزا و فتحعلیشاه و جانشینی محمد میرزا او بسیاری از رجال و بزرگان آذربایجانی را با خود به تهران و دربار آوردکه این مسئله موجب رنجش انگلیسیها شد و آنان دریافته بودند که وجود سربازان و رجال ترک خطر بزرگی برای منافع آنان است از این رو بر آتش اختلافات ترک و فارس دمیدند و در این راه حتی از بعضی نویسندگان غربی چون ادوارد براون و روشنفکران نا آگاه که ناخواسته در دام آنها افتاده بودند و بهاییان ایران که میخواستند سرسپردگی خود را به انگلیسیها ثابت کنند سود بردند.

                   در عهد ناصر الدین شاه این صف بندی ها حتی به دربار نیز کشیده شده بود و دربار به دو گروه فارس و ترک تقسیم شده بود که سردستگی فارسها را میرزا آقا خان نوری و سردستگی ترکها را امیر کبیر(اگرچه خود ترک نبود ولی به واسطه سکونت در شهر تبریز میان آنان محبوب بود) بر عهده داشت. دسته ای از فارسها که نوکران سرسپرده انگلیس بودند با کمک مهد علیا مادر پادشاه توانستند نظر شاه را نسبت به امیر کبیر عوض کرده و فرمان قتل او را بگیرند و در کاشان او را بقتل برسانند. با مرگ امیر کبیر انگلستان و گروه فارسها از دست بزرگترین دشمن خود راحت شدند و بلافاصله میرزا آقاخان نوری را به صدارت رساندند کسی که سرسپرده کامل انگلیسیها بود.

                 پس از قتل ناصرالدین شاه، مظفرالدین میرزا که مدت 27 سال در تبریز به انتظار سلطنت نشسته بود به تهران آمده و تاجگذاری کرد و چون بیشتر همراهان شاه جدید نیز رجال و سپاهیان آذربایجانی بودند انگلیسیها به کمک نوکران خود و بخصوص بهاییان مجددا موضوع موهوم جنگ ترک و فارس را علم کردند و نکته تاسف بار اینکه بسیاری از نویسندگان و روشنفکران نیز در این دام افتادند منجمله نظام السلطنه مافی در کتاب خاطرات و اسناد خود واژه هایی چون حضرات ترکها و نوکرهای گرسنه و مفلس آذربایجانی و غیره بکار می برد. در این زمان قویترین رهبر دسته ترکها حسین پاشا خان بهادر قره باغی و رهبر دسته فارسها میرزا علی اصغر خان امین السلطان اتابک ( صدرالاعظم) بودند. همانگونه که انگلیسیها می خواستند این شکاف روز به روز عمیق تر شد و کارهای مملکت مختل گردید و در نهایت منجر به سقوط اتابک و به قدرت رسیدن عبدالحسین میرزا فرمانفرما گردید، در کابینه او هیچ ترکی حضور نداشت ولی چون بیشتر وزرا مدتی را در تبریز با مظفرالدین شاه گذرانده بودنددولت او به کابینه ترکها معروف شد. اما طولی نکشید که انقلاب مشروطه حیات سیاسی ایران را زیر و رو کرد این انقلاب طیف وسیعی از آذری ها را به صحنه سیاسی کشاند. آذربایجان به رهبری ستار خان و باقرخان در این انقلاب نقش برجسته و غرور آفرینی ایفا کرد که تا ابد بر تارک این انقلاب و کشور خواهد درخشید. پس از این زبان ترکی و آذربایجان آبستن حوادث جدیدی بود و صحنه برخورد سه اندیشه متفاوت گردید که هرکدام از آنها به نوعی تاثیری شگرف بر سرنوشت و موقعیت این پاره تن ایران گذاشتند که اثرات آن هنوز هم ادامه دارد.

    1 - اندیشه های سوسیال دموکراسی کمونیست های تازه بقدرت رسیده در جمهوری شوروی که به وسیله بلشویک های آذری و دولت نوپای جمهوری آذربایجان شوروی و برخی از احزاب سیاسی داخلی ایران مورد حمایت و پشتیبانی قرار میگرفت و خواهان الحاق دو بخش آذربایجان به هم بودند.

    2- اندیشه های پان ترکیستی ترکهای جوان که متاثر از آموزه های مصطفی کمال پاشا ملقب به آتاترک بود و از جانب دولت جمهوری تازه تاسیس ترکیه مورد حمایت و پشتیبانی  قرار میگرفت و خواهان ایجاد الگوی حکومتی آتا ترک در ایران بودند.

    3- اندیشه های پان ایرانیستی که از جانب طیف وسیعی از احزاب سیاسی و  نویسندگان و روشنفکران داخلی و دولت تازه تاسیس پهلوی مورد تبلیغ و حمایت قرار می گرفت و خواهان حفظ یکپارچگی ایران بودند.

                                                        موفق باشید – جعفر اسدی –  تیرماه 94

    منابع و ماخذ

    - تاریخ آتورپاتگان- پروفسور اقرار علی اف

    - نظری به تاریخ آذربایجان- جواد مشکور

    - الفهرست – ابن الندیم

    - نزهه القلوب – حمد ا...مستوفی

    - تاریخ مختصر ترک – دکتر جواد هیئت

    - تاریخ زبان ترکی در آذربایجان- پرویز زارع شاهمرسی

    - آذربایجان ایران و آذربایجان قفقاز – پرویز زارع شاهمرسی

    - آذربایجان در ایران معاصر- تورج اتابکی





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: ترک، فارس، انگلیس، آذربایجان،
    [ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    تاریخچه حضور طایفه خلیفه لو در رشت

    روستای ایده لوی خلیفه لو مطابق تقسیمات کشوری از توابع دهستان آلمالو، بخش نظر کهریزی، شهرستان هشترود در استان آذربایجان شرقی با مختصات جغرافیایی 39.25.37 شمالی و 23.25.46 شرقی می باشد که مطابق آمار سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 دارای 26 خانوار ساکن با 95 نفر جمعیت می باشد. (سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 – استانداری آذربایجان شرقی) که ظاهراً از نظر قومی وابسته به طایفه خلیفه لو از قوم شاهسون که در مناطق ایران شمالی ساکن بودند می باشد؛ البته اثبات این مسئله نیازمند بررسی بیشتر و مطالعات ژنتیکی می باشد. درباره چگونگی و تاریخ سکنی گزینی طایفه فوق در محل فعلی روستا اطلاعات روشن و دقیقی در دست نیست ولی در کتابهای متعددی که درباره شاهسونها نوشته شده است اشارات کلی به یکی از تیره های طایفه خلیفه لو بنام " ادرلو" شده است که به مناطق جنوبی رود ارس مهاجرت کرده اند، (تاریخ سیاسی و اجتماعی شاهسونهای مغان – ریچارد تایر – ترجمه حسن اسدی.1384) که امکان دارد نام ایده لو تغییر یافته نام " ادرلو " باشد و برای تفکیک از روستای دیگری که بنام ایده لوی خان در منطقه وجود دارد پسوند خلیفه لو به آن افزوده شده است.

    معتبرترین دلیل در باره اثبات اینکه ممکن است اهالی فعلی روستا از همان طایفه خلیفه لوی قوم شاهسون باشند در دانشنامه آزاد" ویکی پدیا" می باشد که چون تمرکز اصلی تحقیق فعلی درباره حضور ایده لویی ها در رشت است به آن نیز خواهم پرداخت؛ البته مستندات ارایه شده قابل نقد خواهد بود و در این راه نیاز به راهنمایی و نظرات تحصیلکردگان و پژوهشگران محترم می باشد که حتماً دریغ نخواهند کرد و منتظر نظرات آنها خواهم بود. 

    درباره شروع زمان حضور اقوام آذری بخصوص طایفه خلیفه لو در رشت نمی توان مستندات قطعی ارایه نمود اما یک نکته بدیهی است که از مهمترین دلایل هر گونه مهاجرت در طی اعصار، همجواری جغرافیایی وکوچ اجباری بر اثر جنگها و درگیریها و یا  جستجوی کار در مناطق جدید است که در مورد حضور اقوام آذری در رشت میتواند صادق باشد. از معتمدین و گذشتگان روستا نقل قولهای زیادی در باره حضور آنان جهت کار در باکو و لنکران و نخجوان و دیگر مناطق قفقاز که جزیی از جغرافیای تاریخی ایران بودند و نیز درباره حضور در گیلان و مناطق مجاور دیگر وجود دارند، ولی عمده ترین مکان مهاجرت گسترده و گروهی اهالی طایفه خلیفه لو که دارای دلیل مستند و قابل اثبات می باشد به شهرستان رشت و تمرکز اصلی آنها در محله نقره دشت - که بخشی از منطقه بزرگتری بنام کرف آباد می باشد - بود که بیشتر این موضوع را در حد توان واکاوی خواهم نمود. به صورت کلی در باره زمان مهاجرت گروهی طایفه ایده لوی خلیفه لو به شهرستان رشت و محله نقره دشت میتوان چهار موج مهاجرت قائل شد.

    موج اول پس از جنگهای ایران و روس و تحمیل قرارداد های استعماری گلستان 1191 شمسی و ترکمانچای 1201 شمسی  بود، چنانچه در دانشنامه بین المللی و آزاد و یکی پدیا در معرفی طایفه خلیفه لو از قوم شاهسون ها به آن اشاره گردیده است: خلیفه لو نام طایفه ای از آذربایجان است که در طی ۴۰۰ سال گذشته به مناطق مختلفی کوچ کرده و یا کوچانده شده اند. بخش بزرگی از این طایفه در آن سوی رود ارس ساکن بوده اند که پس از دو عهد نامه (گلستان و ترکمانچای) که مسبب تجزیه این منطقه گردید تا آخرین لحظه دست از جنگ با روسها  برنداشته و به ایران کوچ کردند. همچنان خلیفه لو های مهاجر از دشت مغان در استان قزوین، خرقان شرقی، بخش کلنجین روستای نصرت آباد قارداش ساکن شدند. تعدادی از خلیفه لو ها نیز به گیلان مهاجرت کرده و در نقره دشت رشت ساکن شدند. (دانشنامه آزاد و بین المللی " ویکی پدیا")

    سئوالی که در اینجا پیش می اید این است که این طایفه که در آن سوی رود ارس زندگی می کردند چگونه استان گیلان و شهر رشت و بخصوص محله نقره دشت را می شناختند و برای سکونت دائمی انتخاب کردند؟ آیا آنان از قبل به منطقه آشنایی داشتند؟ آیا کسانی از آنان در رشت ساکن بودند که مشوق مهاجرت گسترده و گروهی آنان گردیدند؟


    موج دوم مهاجرت طایفه خلیفه لو به رشت به زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار برمی گردد که دو نقل قول معتبر در این باره وجود دارد.

    الکساندر خودزکو کنسول روسیه تزاری که در زمان محمد شاه قاجار در رشت زندگی می کرد در کتاب خود بنام "سرزمین گیلان" جمعیت رشت در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار را 70/000 نفر تخمین می زند و پس از اعلام جمعیت رشت مینویسد: پس از فاجعه طاعون سال 1830.م برابر 1246 ه.ق و 1210.ش که دو سوم جمعیت شهر از بین رفت، اهالی بازمانده برای رفع نیازهای خود به نیروی کار، متوسل به ولایات همسایه از جمله اردبیل، خلخال و زنجان و آذربایجان شدند. طاعون فوق و همچنین بیماریهای دیگر که در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار اتفاق افتاد بنا به نوشته اکثر سیاحان و مورخین جمعیت شهر را به شدت کاهش داد و به 000/8 نفر تقلیل داد. (سرزمین گیلان – الکساندر خودزکو ، ترجمه سیروس سهامی – 1354)

    بخشی از این جمعیت که از ولایات همسایه و خصوصا آذربایجان به شهر خالی از سکنه سرازیر شده بودند در محله ای بنام "کرف آباد" حد فاصل بین اول بازار پیرسرا و پل مدیریه یا یونس آباد فعلی (که بنام شادروان یونس تاخیره اولین ساکن محله فوق که از طایفه ابراهیمی می باشند نامگذاری شده است) و محله چمارسرا مستقر شدند. البته همانگونه که در بالا ذکر گردید آنان از قبل به محله آشنایی داشتند و در اصل جای خالی اقوام خود که در فاجعه طاعون از بین رفته بودند را پر نمودند.

    فریدون نوزاد پژوهشگر گیلانی در بیان علت نامگذاری محلات رشت به محله" کرف آباد" می پردازد و می نویسد: درباره علت نامگذاری محله بنام کرف آباد دو نظر وجود دارد. عده ای می گویند چون اکثر اهالی این محله را یهودیان تشکیل می دادند به کفر آباد معروف بود که بعدها به کرف آباد تغییر کرد و عده ای دیگر نیز  معتقدند که در طاعون بزرگ رشت  که عده زیادی کشته شدند و باقیمانده فرار کردند و محله خالی از سکنه شد گیاه خودرویی بنام کرف (که در گیلان به وفور می روید ) سراسر محله را فرا گرفت و بعد از پایان طاعون و آرامش اوضاع ترک زبانانی از نقاط مختلف زنجان و آذربایجان وارد محله خالی از سکنه که اکنون کرف آباد نامیده می شد گردیده و شروع به عمران و آبادانی آنجا نمودند. سر چهارراه کرف آباد به طرف محله چمارسرا باغ منصور گوهری قرار داشت که کارخانه نخ ریسی تا سال 1310 خورشیدی در آنجا فعالیت می کرد و تولیدات خود را به بلاد ماوراء قفقاز صادر میکرد و در همین سال نام نقره دشت بر سر زبانها افتاد؛ ولی هیچ علتی برای این نامگذاری یافت نشده است. (نشریه گیله وا – قصه کوی و برزن ما( کرف آباد)، فریدون نوزاد – سال 8 شماره 55 – 1378)

    محله نقره دشت دربرخی حوادث و وقایع تاریخی شهر نقش ایفا کرده که ساکنان ایده لویی آن نیز یقیناً در آنها شرکت داشته اند که جهت یاد آوری به شمه ای از آنها اشاره می شود. در گوشه ای از محل نزدیک رودخانه گوهر رود و در محل فعلی بازارچه میرزاکوچک عمارت دو طبقه مدیرالملک (سردار همایون) از شاهزادگان قاجار قرار داشت که بنا به نوشته ابراهیم فخرایی مورخ گیلانی: در وقایع صدر مشروطیت و  بعد از به توپ بسته شدن  مجلس و حاکمیت استبداد و درسال 1287 شمسی و شش روز بعداز ترور یکی از آزادیخواهان تبریزی توسط مستبدین در رشت، " آقا بالا خان سردار افخم" حاکم مستبد گیلان، توسط مجاهدین (و بنا به قولی توسط حیدرخان عمواوغلی) و با نقشه حاج میرزا خلیل رفیع (از سران کلیدی انقلاب مشروطه که بعدها اولین شهردار رشت شد) در همین محل به قتل رسید؛ که این واقعه مقدمه ای شد برای فتح گیلان و  قیام ستارخان در تبریز و فتح تهران توسط انقلابیون مشروطه خواه و شکست استبداد صغیر. (گیلان در جنبش مشروطیت – ابراهیم فخرایی – 1356)

    مظفر الدین شاه قاجار نیز در بازگشت از سفر فرنگ چند روزی در این محل مهمان مدیر الملک رشتی بود، این عمارت تا دهه 50 شمسی برقرار بود و بعدها به صورت کامل تخریب شد و بازارچه فعلی میرزا کوچک در محل آن احداث گردید. (سفرنامه ملگونوف به سواحل جنوب خزر-ترجمه مسعود گلزاری– 1364)

    صادق کوچک پور از فرماندهان قوای میرزاکوچک خان در خاطرات خود مینویسد: یکی از مسیر های حرکت مجاهدین جنگلی از فومنات به رشت و استقرار و جلسات سری جنگلیها محله نقره دشت بود. (نهضت جنگل و اوضاع فرهنگی و اجتماعی گیلان و قزوین – صادق کوچک پور– 1369)

    براساس نقشه سازمان جغرافیایی ارتش که در سال 1332 شمسی  به سفارش شهرداری رشت تهیه گردیده محله نقره دشت به عنوان یکی از محلات آباد شهر با جمعیت زیاد معرفی گردیده است که اکثریت اهالی آنجا را ایده لویی ها وعده ای را نیز تمترابی ها و عرقطویی ها تشکیل می دادند. لازم به ذکر است که بخشی از گورستان یهودیان هنوز هم در محله وجود دارد و خودم باغ گوهری و قسمت کوچکی از کارخانه نخ ریسی را به یاد می آورم که تا دهه 50 شمسی هم وجود داشت؛ این باغ بعدها قطعه بندی و فروخته شد.  

    مهندس مسعود منوری کارشناس محیط زیست گیلان، طی گزارشی در باره ترکیب جمعیتی مناطق حاشیه شهر رشت شهر می نویسد: محل تولد چهار درصد سرپرستان خانوارهای ساکن در حاشیه شهر رشت، آذربایجان شرقی می باشد و نکته جالب در این میان این است که برعکس اقوام دیگر مانند کردها، رودباری ها، یا تالش ها و .... که در مناطق خاصی از شهر تجمع دارند، آذری زبانها تقریباً در اکثر مناطق شهر حضور پررنگی دارند. (حاشیه نشینی در شهر رشت ، گیلان نامه - مسعود منوری – 1369)

    ایده لویی های فوق که ساکن شده بودند شروع به عمران و آبادانی محله فوق نمودند و نقش تاثیر گذاری در شهر ایفا نمودند. عده ای از آنان وارد بازار و امور تجاری شهر شدند که از جمله خاندان عالمی بودند که در بازار مرکزی شهر و سرای محتشم که در تاریخ 1300 شمسی تاسیس گردیده و تیمچه های دیگر حجره داشتند که برخی از آنها هنوز از بازاریان سرشناس و با نفوذ شهر می باشند و برخی نیز به مشاغلی دیگری چون خیاطی و نجاری و شعبه فروش نفت و پیشه وری و مشاغل ساختمانی ومشاغل  دولتی رو آوردند.

    آنان در اوایل اسکان موقت داشتند و هنوز هم به روستا رفت و آمد می کردند.  شادروان اژدرصبری در خاطرات شفاهی خود مسیر کلی حرکت پیاده و سواره از روستا به رشت را از طریق سراسکند– قره چمن –میانه – ماسال – طاهرگوراب – صومعه سرا – رشت ذکر می کند و منجمله به برخی از اهالی روستا اشاره می کند که در دهستان طاهرگوراب از بخش مرکزی شهرستان صومعه سرا سکنی گزیدند و حتی از گورستانی یاد می کند که درگذشتگان روستا در طول مسیر درآنجا مدفون بودند و طاهرگوراب را یکی از مراکز اطراق در طول مسیر ذکر می کند. (خاطرات شفاهی – شادروان اژدر صبری) آنانی نیز که در رشت ساکن شده بودند بتدریج ارتباط آنان با روستا قطع گردید که این مسئله باعث آن شد که از نسل دوم به بعد بتدریج دچار استحاله فرهنگی گردیده و در محیط جدید سازگاری یافتند.

    بعدها اهالی با مشارکت همدیگر و در زمین اهدایی شادروان حاج محمد عالمی و کمکهای شادروانان حاج کامران عالمی و اکبر محمودی و عده ای دیگراز آذربایجانیها، مسجدی نیز به دست شادروان حاج غفار اسدی احداث نمودند که به مسجد آذربایجانیها  معروف گردید که مطابق کتیبه موجود در مسجد تاریخ اتمام بنای آن سال 1338 می باشد. مهدوی لاهیجانی در کتاب خود بنام" جغرافیای گیلان"در فهرست مساجد شهر رشت از مسجد آذربایجانیها نام می برد و می نویسد: مسجد نقره دشت به عنوان یکی از مساجد معروف شهر رشت با رونق زیاد می باشد. (جغرافیای گیلان – مهدوی لاهیجانی – چاپ نجف – 1347 شمسی)

    اتحاد و انسجام اهالی محل و دسته های زنجیر زنی که در مناسبت محرم در رشت به حرکت در می آوردند زبانزد خاص و عام بود؛ این مسجد در وقایع انقلاب سال 57 نقش برجسته ای در شهر رشت ایفا نمود و یکی از مراکز اصلی فعالیت های منجر به پیروزی انقلاب بود و بعدها نیز از مراکز اصلی فعالیت گروههای سیاسی فعال درآن روزها بود که با شروع درگیری های خیابانی و همچنین  کاسته شدن ازمیزان نفوذ و حضورآذری ها در محل بتدریج کنترل مسجد از دست هیئت امناء آذری خارج گردید و اکنون بنام مسجد شهید حبیب زاده فعالیت می کند.

     

    موج سوم مهاجرت طایفه خلیفه لو به رشت در دهه 40 شمسی و بخصوص پس از اجرای قانون اصلاحات ارضی توسط حکومت پهلوی اتفاق افتاد که باعث کاهش شدید جمعیت روستا و مهاجرت گسترده به شهرهای دیگر و منجمله رشت گردید. طنز روزگار اینکه قانونی که قرار بود موجب توسعه و عمران و آبادانی روستا شود به ضد خود تبدیل شد و روستا را به شکل نیمه ویران تبدیل نمود. ایده لویی های نقره دشت بعدها با ازدیاد نسل در شهر رشت پخش گردیدند و حتی عده کثیری از آنها در دهه 50 به شهرهای دیگر منجمله بخش بزرگی از آنها به شهرستان کرج مهاجرت نمودند. اکنون از عمده ترین محل سکونت آنها  در رشت می توان به کوی نقره دشت، کوی معلولین، خیابان ولی عصر، کوی جماران، کوچه بابایی ،کوی  یونس آباد و ...... اشاره کرد.  با توجه به جمعیت بالا و سطح بالای تحصیلات و سمت های مدیریتی و بعضا وضعیت مالی خوب انتظار بیشتری از آنان می رود؛ ولی وضعیت فعلی ایده لویی ها در رشت مانند کوه یخی می باشد که بخش زیادی از آن در زیر آب پنهان می باشد، زیرا نسل جدیدتر آنان بدلایل مختلف منجمله ازدواج با اهالی بومی و غیر آذری زبان و کوچ به مناطق دیگر و..... بتدریج از هم بیگانه گردیده اند و اصولا همدیگر را نمی شناسند وچون متحد نیستند قدرت تاثیرگذاری سابق را از دست داده اند و تنها در موسم انتخابات می باشد که در اتحاد با دیگر آذری زبانها قدرت نمایی می کنند که انتخاب آقای الیاس حضرتی در سه دوره متوالی سوم و چهارم و پنجم به عنوان نمایندگی مجلس شورای اسلامی  و انتخاب آقای محمد محمودیان در دوره سوم انتخابات شورای شهر رشت از آن جمله است.

    موج چهارم و تیر خلاص بدون شک در دهه شصت به پیکر نیمه جان روستا زده شد که آثار و عوارض آن به وضوح در روستا قابل مشاهده است، دیگر آن شور و نشاط وسرزندگی و باغها و مزارع  آباد و خنده های شاد کودکان روستا را باید در قصه مادربزرگها شنید. به راستی در شرایطی که یک مشت خاک مرغوب و یک جرعه آب سالم آشامیدنی یا کشاورزی در کشور ما حکم کیمیا را پیدا کرده است و به قولی جنگهای آینده بر سر آب وزمین خواهد بود، انسانها با چه تدبیری این همه خاک حاصلخیز و آب خروشان چشمه ها و رودها و آب و هوای مساعد برای کشاورزی را  به امان خدا رها کرده اند. لازم بذکر است که جمعیت روستا مطابق آخرین آمار سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1390 .............. بگذریم.!!!

    با امید به اینکه دستی از غیب درآید و متولیان امور را از خواب بیدار کند تا فکر نوشداروی دیگری پس از دفن !!! سهراب باشند.   ....... انشاا...

    منابع و ماخذ:

    سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385– استانداری آذربایجان شرقی

    تاریخ سیاسی و اجتماعی شاهسونهای مغان – ریچارد تایر – ترجمه حسن اسدی– 1384

    دانشنامه آزاد و بین المللی " ویکی پدیا"

    سرزمین گیلان – الکساندر خودزکو، ترجمه سیروس سهامی – 1354

    نشریه گیله وا – قصه کوی و برزن ما( کرف آباد)، فریدون نوزاد – 1378

    گیلان در جنبش مشروطیت – ابراهیم فخرایی – 1356

    سفرنامه ملگونوف به سواحل جنوب خزر-ترجمه مسعود گلزاری – 1364

    نهضت جنگل و اوضاع فرهنگی و اجتماعی گیلان و قزوین– 1369

    حاشیه نشینی در شهر رشت – مسعود منوری– 1369

    خاطرات شفاهی – شادروان اژدر صبری

    جغرافیای گیلان– مهدوی لاهیجانی – 1347 

    و با نگاهی ویژه به:

    رشت شهر باران– محمود نیکویه – 1387 

    تاریخچه بلدیه رشت – محمود نیکویه – 1387





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: خلیفه لو، شاهسون، رشت، آذربایجان، عالمی، صبری،
    [ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 10:44 ق.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    معرفی روستای ایده لوی خلیفه لو

    ایده‌لوی خلیفه لو یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی است که در بخش نظر کهریزی شهرستان هشترود واقع شده است. طایفه خلیفه لو از ایل قشقایی، انشعاب یافته از شاهسون ها در زمان صفویه است که در زمان آق قویونلوها به همراه ایل افشار و قاجار از آناتولی به ایران کوچ کردند.

    روستای ایده لوی خلیفه لو یکی از قدیمی ترین روستاهای شهرستان هشترود بوده که از زمان تاسیس آن اطلاع دقیقی در دست نمی باشد. ولی وجود قبرستان بسیار قدیمی و سنگ های دست ساز به اشکال گوناگون و کشف و پیدایش کوزه ها و سفال های قدیمی و کشف بناهای قدیمی ساخته شده از آجرهای مربعی شکل به قدمت دوران صفویه، نشان از قدمت بسیار بالای این روستا دارد.

    روستای ایده لوی خلیفه لو قبل از سال 1357 یکی از بزرگترین روستاهای شهرستان هشترود بوده که جمعیت آن به بیش از 200 خانوار میرسید. بنابر دلایل مختلف از قبیل نبود زیر ساخت های کافی، امکانات بهداشتی، جاده و ... موجب مهاجرت بسیاری از ساکنین آن به شهرهایی مانند تهران، کرج، تبریز، مراغه، رشت، قم و ... گردید.

    روستای ایده لوی خلیفه لو از قدیم مهد آموزش و پرورش عالمان دینی و تحصیل کردگان بسیاری می باشد؛ و اکثر جوانان آن به دنبال کسب علم و دانش بوده و هستند.

    روستای ایده لوی خلیفه لو در زمان جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی تعداد 14 شهید در جهت دفاع از میهن عزیزمان تقدیم نموده است که همگی متولد این روستا بوده اند. از این تعداد 11 نفر در جبهه های جنگ تحمیلی، یک نفر توسط تروریستهای کوردل و دو نفر نیز در بمباران شهرها به درجه رفیع شهادت نائل آمدند. همچنین این روستا تعداد زیادی جانباز تقدیم کشور عزیزمان ایران نموده  و دو نفر نیز افتخار آزادگی دارند.

    محصولات عمده کشاورزی این روستا شامل گندم، جو، عدس، نخود و همچنین باغداری و پرورش گوسفند می باشد. در مقاطعی نیز فرش بافی در این روستا رونق داشته است.





    موضوع: معرفی روستا،
    برچسب ها: روستا، ایده لو، هشترود، آذربایجان، شاهسون، قشقایی،
    [ جمعه 28 فروردین 1394 ] [ 04:23 ب.ظ ] [ کریم شیرینی ]
    رفتن به بالای صفحه