تبلیغات
ایده لوی خلیفه لو - مطالب دل نوشته های ایده لویی ها
شهید منصور رضائی
شهید عیسی منفرد ایده لو
شهید نوروزعلی سلیم نژاد
شهید حسین رضائی
شهید یدالله ابراهیمی
شهید یوسف شهبازپور
شهید ابوالقاسم صبری
شهید علی شهبازی
شهید عبدالله طهماسبی
شهید اباذر عظیم پور
شهید عزیز سلیم نژاد
شهید جاویدالاثر فریدون اسماعیل نژاد
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • دل نوشته های بهار طبیعت

    باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خندان و شتابان به استقبال بهار می روند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند و کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست و با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز نوروز و جشن شکوفه ها را بر گذار می نمایند.


    جشن فـــرخنده فـــروردیـن است

    روز بازار گـــل و نسرین است


    و باز گرمای ملایم و فرحبخش روزهای آفتابی بهار در باغ و راغ و کشتزارها به سبزه و گلها و درختان بشارت می دهد تا از خواب سنگین زمستان بیدار شوند و روح تازه بخود گیرند و آنگاه این نوای جانبخش را ساز بدارند.


    دی شد و بهمـــن گذشت فصل بهاران رسید

    جلوه گلشن به باغ همچو نگاران رسیـــــد


    و باز نسیم گوارای گیسوان مشک بوی بته های گلاب را با آهنگ موزون تکان می دهد تا با لاله خوش عذار و نرگس و ریحان و گل های دشتی همزمان جوانه زنند و ترانه عشق را به گوش عشاق برسانند و آنگاه در چمنها و دشت و دمن طوفان برپا کنند.


    فروردین است و روز فـــرودین

    شادی و طــرب را کنــد تلقیــــن

    ای دو لب تو چو مــی مـــرا ده

    کان باشــد رسم روز فـــرودیــن


    و باز هوای شاداب به عشرتگاه باغ و لاله زار ها راه می گشاید و گلهای سرخ و زرد و نیلوفری را که در سبزه زارها می رویند نوازش می دهد و آنگاه پربار چمن را به نظاره می نشیند و همین که در مرغزاران حریر پوش به میزبانی مردان پاکدل دشت می شتابد ناله نی را می شنود و وظیفه دار این پیام می گردد.


    رونق عهـــد شبابست دگــر بوستان را

    میرسد مـــژده گل بلبل خوش الحان را

    ای صبا گر به جوانان چمـن بـاز رسی

    خدمت ما برسان سرو گل ریحـــان را


    و باز فرزندان خورشید در دره ها وادی ها کوهپایه ها و باغ های خندان به بشارت عید بهار و خوشحالی جوانه زدن شاخه های پر نقش و نگار فاخته ها و کبک دری و عتدلیان را به نغمه سرایی می طلبد و پروانه ها را به پذیرایی عطر شکوفه ها دعوت می نماید و غزلان دلفرین را که عشاق سرگردان به یاد چشم مست معشوقه بی وفا و دل آزار خودشان بیابان در بیابان می پرستند فرا میخواند تا سختی های زمستان را به فراموشی بسپارند و عید را با دیدار دوباره با فصل باران تجلیل کنند و با شنیدن این سرود دلنشین هم راز و هم صحبت با آنهای گردند که دل به عشق زنده دارند.


    ای نو بهار خنـــدان از لامکان رسیـــــدی

    چیزی به یار مانی از یـــار ما چه دیـــدی

    خندان و تازه رویی سر سبز و مکشبویی

    همرنگ یار مایی یا رنگ از او خریــدی

    بلبلا مــژده  بهـــار بیــار

    خبر بد به بوم و باز گذار



     باز هفت سین سرور
    ماهی و تنگ بلور
    سکه و سبزه و آب
    نرگس و جام شراب
    باز هم شادی عید
    آرزوهای سپید
    باز لیلای بهار
    باز مجنونی بید
    باز هم رنگین کمان
    باز باران بهار
    باز گل مست غرور
    باز بلبل نغمه خوان
    باز رقص دود عود
    باز اسفند و گلاب
    باز آن سودای ناب
    کور باد چشم حسود
    باز تکرار دعا
    یا مقلب القلوب
    یا مدبر النهار
    حال ما گردان تو خوب
    راه ما گردان تو راست
    باز نوروز سعید
    باز هم سال جدید
    باز هم لاله عشق
    خنده و بیم و امید





    موضوع: دل نوشته های ایده لویی ها،
    برچسب ها: بهار، عید، سال نو،
    [ پنجشنبه 28 اسفند 1393 ] [ 04:57 ب.ظ ] [ مهندس مصطفی شیرینی ]

    دل نوشته های جعفر اسدی

    بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار ***** خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

    (ملک الشعرای بهار)

    دوستان نادیده سلام

    اینک که طبیعت در حال بیداری از خواب گران است و روسیاهی فقط به ذغال مانده است:

    یاد ننه سرما و حاجی فیروز قصه های دیروزکتاب درسی هایمان که نوید عید را به ما می دادند بخیر.

    یاد تعطیلات عید و مشق های انباشته تا روز آخر و شب زنده داری دنبال  آن و دیر رسیدن صبح به مدرسه بخیر.

    یاد اسکناسهای 2 تومانی نو و تا نخورده که حاج عمو به نوبت به همه ما میداد و می پائییدیم تا بدیگری بیشتر ندهد بخیر.

    یاد کفش و لباس نوئی که پدر برایمان میخرید و چون زیاد براق بودند و تو چشم میزدند اول خاکی میکردیم و بعد میپوشیدیم بخیر.

    یاد مسابقه هائی که با پول عیدی و با خوردن لاجرعه نوشابه شیشه ای 5 ریالی می دادیم و اشک ما را در می آورد بخیر.

    یاد عید دیدنی هائی که کسی از اقوام و آشنایان از قلم نمی افتاد و به خانه همه می رفتیم بخیر.

    یاد اولین انشاء بعد از عید با موضوع " تعطیلات عید را چگونه گذراندید" و من تنها کسی بودم که داوطلبانه دستم را برای خواندن انشایم  در کلاس بلند میکردم بخیر.

    نمیدانم که چه جادوئی در این اشعار زنده یاد فریدون مشیری نهفته است که هر سال در این ایام مرغ دلم بی اختیار بسویش پر میکشد و برایم همچون دعای پیش از تحویل سال شده است. بخوانید و ببینید با من همدل هستید یا نه؟

    بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده، پاک

    آسمان آبی و ابر سپید، برگهای سبز بید

    عطر نرگس، رقص باد، نغمه شوق پرستو های شاد، خلوت گرم کبوترهای مست

                                 نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار

    خوش به حال چشمه ها و دشت ها، خوش به حال دانه ها و سبزه ها

    خوش به حال غنچه های نیمه باز، خوش به حال دختر میخک که میخندد به ناز

    خوش به حال جام لبریز از شراب، خوش به حال آفتاب

                             نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار

    ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

    ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

    ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

                          نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش به حال روزگار

                                                                                                         سال نو مبارک





    موضوع: دل نوشته های ایده لویی ها،
    برچسب ها: عید، سال نو،
    [ چهارشنبه 27 اسفند 1393 ] [ 05:02 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    قدمت روستای ایده لوی خلیفه لو

    دوستان نادیده سلام

    درباره تاریخچه شکل گیری و قدمت روستا نکته ای را خدمت دوستان مطرح مینمایم. امیدوارم پژوهشگران و تحصیل کردگان روستا این بحث را پیگیری نمایند. تابستان سال 58 که به روستا رفته بودم به علت علاقه ای که به تاریخ و گذشته نیاکانم داشتم و دارم در معیت برخی از دوستان گذری به گورستان قدیمی روستا داشتم، نکته قابل توجه وفور سنگ مزارهایی بود که بروی آنها اسامی افراد متوفی حکاکی گردیده بود که با راهنمایی پدر مزار دو تن از عمه هایم و عده دیگری ازاقوام و درگذشتگان روستا را یافتم.

    در بخش قدیمی گورستان و نزدیک جاده ارتباطی روستای صوفی حسن سنگ مزارهایی بود که نماد ستاره بروی آنها به وضوح قابل مشاهده بود ودر گوشه ای از گورستان تخته سنگ بزرگی به وزن تقریبی حدود 2 تن و ارتفاع یک متر نیز بود که بروی پایه خاصی رو به دشت روبرو نصب گردیده بود که آثار تراش دستی نه چندان ماهرانه ای بر آن هویدا بود ولی در یک نگاه کلی و از دور، تخته سنگ شکل شیر ایستاده ای بروی چهاردست پا را تداعی میکرد. نمی خواهم تفسیر خاصی داشته باشم ولی درتاریخ و افسانه های قدیمی ذکر گردیده است که برای محافظت از اموات و در گذشتگان خود مجسمه شیر سنگی را در گورستان و بر مزار پهلوانان خود نصب میکردند که نمونه معروف آن مجسمه شیر سنگی موجود درشهرستان همدان می باشد.

    در سفری که چند سال بعد به روستا داشتم مجسمه سنگی فوق را ندیدم و ظاهرا سنگ به آن بزرگی را براحتی بسرقت برده بودند و سنگ مزارها نیز بیشترشان شکسته بود شاید یکی از دلایل سالم ماندن این حکاکی ها تا آن تاریخ عدم اطلاع عوام از کاربرد این نمادها در میان اقوام قدیم بوده است. اگر این بحث را بتوان اثبات نمود آنگاه قدمت روستا را حتی می توان به تاریخی با قدمت چندین صده بسط و گسترش داد. منتظر نظرات دوستان هستم. اگر کسی هم عکسی از این مجسمه داشته باشد اگر ارسال کند که عالی می شود.





    موضوع: دل نوشته های ایده لویی ها،
    برچسب ها: شیرسنگی، قبرستان،
    [ سه شنبه 19 اسفند 1393 ] [ 04:52 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    اولین ها...

    سلام. در باره سئوالاتی که تحت عنوان اولین ها مطرح کرده بودید لفظ اولین دربسیاری از مواقع نمیتواند جامع باشد. مثلا چه کسی میتواند اولین روحانی روستا را معرفی کند وقتی هیچ گونه تاریخچه ای در اختیار نداریم، ولی بعضی از موضوعات متاخر را میتوان معرفی کرد که از این به بعد به شمه ای از آنها اشاره خواهم کرد که امیدوارم دوستان دیگر اطلاعات تکمیلی بیشتری در باره آنها ارسال کنند.

     

    اولین شهید جنگ

    *بر اساس اطلاعات موجود اولین شهید ایدلویی جنگ تحمیلی در رشت سرباز وظیفه فریدون اسماعیل نژاد فرزند مرحوم سلیمان معروف به شاه سلیمان و خانم نازی خاپه ای (که هر دو از طایفه ابراهیمی هستند) میباشد که در همان اولین روزهای آغاز جنگ در سال پنجاه نه به شهادت رسید، روحش شاد.


    اولین گرمابه مدرن

    *اولین گرمابه مدرن ایدلویی در شهر رشت به وسیله شادروان حاج غفار اسدی و شادروان حاج فرمان پیک طلبکار تمترابی در تاریخ اول ماه رمضان سال 1355 شمسی در محل سه راه استقامت فعلی روبروی خیابان قلیزاده با حضور شهردار وقت رشت عبدا... شیرخانی و آیت ا... ضیابری از روحانیان سرشناس رشت و جمعی دیگر از مقامات روحانی و اداری افتتاح گردید. حاج غفار اسدی مدتی خود و سپس برادرش مجتبی اسدی و خواهرزاده اش نصرت مسیبی به همراه شریک دیگر آنجا را اداره میکردند .پس از پایان جنگ و از رونق افتادن این صنف در دهه هفتاد ایشان از کار اداره آنجا کناره گرفته و سهام خود را به طور کامل به شریک خود واگذار کردند و فرزندان حاج فرمان پس از فوت ایشان گرمابه را فروختند و مالک جدید پس از تخریب عمارت فعلی سردار را در محل آن بنا نمودند.





    موضوع: دل نوشته های ایده لویی ها،
    برچسب ها: شهید، گرمابه،
    [ یکشنبه 17 اسفند 1393 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    دل نوشته های جعفر اسدی

    سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ ساعت: 11:57

    توسط: جعفر اسدی

    دوست نادیده سلام. آفرین بر تو که وظیفه کسانی را که امکانات مادی و معنوی و رسانه و قدرت در اختیار داشتند و دارند و این وظیفه را باید در حق زادگاه و نیاکان گذشته خود بجا می آوردند و نیاوردند بر عهده گرفتی، بدان که در این راه تنها نخواهی بود و بزودی این موجی که ایجاد شده فراگیر خواهد شد.

    من هم اصالتا اهل همین روستا میباشم که که پدرم در دهه 40 شمسی به رشت مهاجرت کرده است و متولد و بزرگ شده و ساکن رشت میباشم، تازمانی که پدربزرگم شادروان اژدر صبری به همراه دایی هایم ساکن روستا بودند بی صبرانه منتظر تابستان بودم و با ذوق و شوق فراوان به روستا میرفتم. با گذشت مدت طولانی از آن سالها هنوز خاطره برق چشمان اشک آلود پدربزرگ و کودکانی که با حیرت و تعجب به این پسر شهری خیره شده بودند و بوسه هایی که از هرطرف نثارم میگردید در ذهنم زنده است.

    هنوز طعم شیرین زردآلوها و صدای قارچ قارچ سیب های سرخ و مزه ترش آلوچه های باغ ملا محمود را در زیر زبانم حس میکنم. هنوز حسرت صید ماهی هایی که برای صیدشان با احمد محمد پور به قرنقو در دمیرچی رفته بودیم وزیرکانه از چنگمان در رفتند را در خود دارم.

    هنوز حسرت خنکای سایه سار درخت و چشمه جلیل بلاغی و آبدوغ خیاری که پدربزرگ پس از کار طاقت فرسای درو گندم درست میکرد، و بوی توتون درگزچی پاشابیکی، و سکوت مرموز شعبان با آن موهای بلوند، وشیهه اسب سفیدش با آن یالهای بلند، و بازیگوشی نادررستم پور در زمان استراحت پس از ناهاردر کنار چشمه در ذهنم زنده است. یاد باد روزگاران یاد باد. به امید روزی که بچه های چند سال پیش روستا کند را کاند تلفظ نکنند.

    خداوند همه درگذشتگان روستا را غریق رحمت خود گرداند. باز هم با شما دوستان سخن خواهم گفت.

     

    پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ ساعت: 15:30

    توسط: جعفر اسدی

    دوست نادیده سلام. مطالبی که در باره طایفه خلیفه لو و خاستگاه اولیه و تاریخچه حضور و سکونت در محل فعلی روستا نوشته بودید براساس کدام مستند تاریخی بود، اگر میخواهید سایت محلی برای شناسایی و ترویج روستا باشد حتما برای مطالب خود و دیگران مستند تاریخی درخواست و ارایه نمایید تا مورد استفاده قرار گیرد. ضمنا بررسی تاریخچه روستا بدون بررسی چگونگی حضور ایدلویی ها در شهر رشت امکان پذیر نیست، چون اصلی ترین محل حضور آنان شهر رشت بخصوص محله نقره دشت بود که محل اصلی تجمع آنان بود. حتی مهاجرین فعلی حاضر در شهرهای دیگر نیز به نوعی متاثر از ایدلویی های رشت میباشند. البته دراین زمینه بیشتر با شما سخن خواهم گفت. ضمنا  برخی از ایدلویی ها نیز طی سده های گذشته به مناطق دیگری در همان منطقه اطراف روستا مهاجرت کرده اند که تا جایی که میدانم یکی از این مناطق روستای هریز در نزدیکی سد علویون مراغه میباشد که تا دیر نشده است و شاهدان مستند حضور دارند مستند سازی لازم در این خصوص صورت گیرد که به گمانم فرزندان شادروان حاج رضا محرمی اطلاعات خوبی در این زمینه داشته باشند.

     

    پاسخ مدیریت سایت:

    با سلام.

    مطالب نوشته شده در سایت برگرفته از کتاب سیاسی اجتماعی شاهسون های مغان نوشته ریچارد تایر می باشد. البته درباره طایفه خلیفه لو نقل قولهای زیادی مطرح بوده که بررسی آن از عهده و توان این سایت بر نمی آید و نیازمند بررسی توسط تاریخ دانان و محققین خبره است. ولی آنچه مسلم است طایفه خلیفه لو هم اکنون در چندین منطقه آذربایجان مخصوصا شهرستان هشترود ساکن می باشند.

    دوست نادیده اگر شما اطلاعات جامعی دارید با ذکر سند و منبع اعلام کنید تا در سایت به نام خودتان درج شود. با تشکر.





    موضوع: دل نوشته های ایده لویی ها،
    برچسب ها: صبری، اسدی، قرنقو،
    [ یکشنبه 17 اسفند 1393 ] [ 04:42 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]
    رفتن به بالای صفحه