تبلیغات
ایده لوی خلیفه لو - مطالب مقالات ایده لویی ها
شهید منصور رضائی
شهید عیسی منفرد ایده لو
شهید نوروزعلی سلیم نژاد
شهید حسین رضائی
شهید یدالله ابراهیمی
شهید یوسف شهبازپور
شهید ابوالقاسم صبری
شهید علی شهبازی
شهید عبدالله طهماسبی
شهید اباذر عظیم پور
شهید عزیز سلیم نژاد
شهید جاویدالاثر فریدون اسماعیل نژاد
  • کد نمایش افراد آنلاین
  • اختلاف ترک و فارس – رویا، واقعیت یا توطئه؟ بخش سوم

    نقش انگلیس در ایران و مسئله زبان فارسی

             در همین اوضاع و احوال کشور دیگری که به ناگاه نسبت به زبان ترکی حساسیت پیدا کرد انگلستان بود که به علت آن خواهیم پرداخت. پس از قرارداد ترکمن چای و پایان جنگهای دوم ایران و روس، عباس میرزا ولیعهد فتحعلیشاه با سپاهیان خود که بیشتر آذربایجانی و از ایلات شاه سون و شقاقی و خمسه بودند گردنکشان بخشهای مرکزی ایران را سرکوب کرده و خود را به پشت دروازه های هرات که در اختیار انگلیسی ها بود رساندند و آنجا اردو زدند و قصد تصرف شهر و پایان دادن به نفوذ  دولت بریتانیا را داشتند، ولی انگلیسیها دست به دامن عوامل داخلی خود شدند و به حیله های مختلف مانع سقوط هرات شدند. انگلیسیها بشدت از ولیعهدی عباس میرزا  که سربازی شجاع و دلاور بود می ترسیدند بخصوص که سپاهیان او که اکثرا ترک بودند از شجاع ترین و بهترین سربازان ایران بودند. پس از مرگ عباس میرزا و فتحعلیشاه و جانشینی محمد میرزا او بسیاری از رجال و بزرگان آذربایجانی را با خود به تهران و دربار آوردکه این مسئله موجب رنجش انگلیسیها شد و آنان دریافته بودند که وجود سربازان و رجال ترک خطر بزرگی برای منافع آنان است از این رو بر آتش اختلافات ترک و فارس دمیدند و در این راه حتی از بعضی نویسندگان غربی چون ادوارد براون و روشنفکران نا آگاه که ناخواسته در دام آنها افتاده بودند و بهاییان ایران که میخواستند سرسپردگی خود را به انگلیسیها ثابت کنند سود بردند.

                   در عهد ناصر الدین شاه این صف بندی ها حتی به دربار نیز کشیده شده بود و دربار به دو گروه فارس و ترک تقسیم شده بود که سردستگی فارسها را میرزا آقا خان نوری و سردستگی ترکها را امیر کبیر(اگرچه خود ترک نبود ولی به واسطه سکونت در شهر تبریز میان آنان محبوب بود) بر عهده داشت. دسته ای از فارسها که نوکران سرسپرده انگلیس بودند با کمک مهد علیا مادر پادشاه توانستند نظر شاه را نسبت به امیر کبیر عوض کرده و فرمان قتل او را بگیرند و در کاشان او را بقتل برسانند. با مرگ امیر کبیر انگلستان و گروه فارسها از دست بزرگترین دشمن خود راحت شدند و بلافاصله میرزا آقاخان نوری را به صدارت رساندند کسی که سرسپرده کامل انگلیسیها بود.

                 پس از قتل ناصرالدین شاه، مظفرالدین میرزا که مدت 27 سال در تبریز به انتظار سلطنت نشسته بود به تهران آمده و تاجگذاری کرد و چون بیشتر همراهان شاه جدید نیز رجال و سپاهیان آذربایجانی بودند انگلیسیها به کمک نوکران خود و بخصوص بهاییان مجددا موضوع موهوم جنگ ترک و فارس را علم کردند و نکته تاسف بار اینکه بسیاری از نویسندگان و روشنفکران نیز در این دام افتادند منجمله نظام السلطنه مافی در کتاب خاطرات و اسناد خود واژه هایی چون حضرات ترکها و نوکرهای گرسنه و مفلس آذربایجانی و غیره بکار می برد. در این زمان قویترین رهبر دسته ترکها حسین پاشا خان بهادر قره باغی و رهبر دسته فارسها میرزا علی اصغر خان امین السلطان اتابک ( صدرالاعظم) بودند. همانگونه که انگلیسیها می خواستند این شکاف روز به روز عمیق تر شد و کارهای مملکت مختل گردید و در نهایت منجر به سقوط اتابک و به قدرت رسیدن عبدالحسین میرزا فرمانفرما گردید، در کابینه او هیچ ترکی حضور نداشت ولی چون بیشتر وزرا مدتی را در تبریز با مظفرالدین شاه گذرانده بودنددولت او به کابینه ترکها معروف شد. اما طولی نکشید که انقلاب مشروطه حیات سیاسی ایران را زیر و رو کرد این انقلاب طیف وسیعی از آذری ها را به صحنه سیاسی کشاند. آذربایجان به رهبری ستار خان و باقرخان در این انقلاب نقش برجسته و غرور آفرینی ایفا کرد که تا ابد بر تارک این انقلاب و کشور خواهد درخشید. پس از این زبان ترکی و آذربایجان آبستن حوادث جدیدی بود و صحنه برخورد سه اندیشه متفاوت گردید که هرکدام از آنها به نوعی تاثیری شگرف بر سرنوشت و موقعیت این پاره تن ایران گذاشتند که اثرات آن هنوز هم ادامه دارد.

    1 - اندیشه های سوسیال دموکراسی کمونیست های تازه بقدرت رسیده در جمهوری شوروی که به وسیله بلشویک های آذری و دولت نوپای جمهوری آذربایجان شوروی و برخی از احزاب سیاسی داخلی ایران مورد حمایت و پشتیبانی قرار میگرفت و خواهان الحاق دو بخش آذربایجان به هم بودند.

    2- اندیشه های پان ترکیستی ترکهای جوان که متاثر از آموزه های مصطفی کمال پاشا ملقب به آتاترک بود و از جانب دولت جمهوری تازه تاسیس ترکیه مورد حمایت و پشتیبانی  قرار میگرفت و خواهان ایجاد الگوی حکومتی آتا ترک در ایران بودند.

    3- اندیشه های پان ایرانیستی که از جانب طیف وسیعی از احزاب سیاسی و  نویسندگان و روشنفکران داخلی و دولت تازه تاسیس پهلوی مورد تبلیغ و حمایت قرار می گرفت و خواهان حفظ یکپارچگی ایران بودند.

                                                        موفق باشید – جعفر اسدی –  تیرماه 94

    منابع و ماخذ

    - تاریخ آتورپاتگان- پروفسور اقرار علی اف

    - نظری به تاریخ آذربایجان- جواد مشکور

    - الفهرست – ابن الندیم

    - نزهه القلوب – حمد ا...مستوفی

    - تاریخ مختصر ترک – دکتر جواد هیئت

    - تاریخ زبان ترکی در آذربایجان- پرویز زارع شاهمرسی

    - آذربایجان ایران و آذربایجان قفقاز – پرویز زارع شاهمرسی

    - آذربایجان در ایران معاصر- تورج اتابکی





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: ترک، فارس، انگلیس، آذربایجان،
    [ یکشنبه 14 تیر 1394 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ جعفر اسدی ]

    تاریخچه حضور طایفه خلیفه لو در رشت

    روستای ایده لوی خلیفه لو مطابق تقسیمات کشوری از توابع دهستان آلمالو، بخش نظر کهریزی، شهرستان هشترود در استان آذربایجان شرقی با مختصات جغرافیایی 39.25.37 شمالی و 23.25.46 شرقی می باشد که مطابق آمار سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 دارای 26 خانوار ساکن با 95 نفر جمعیت می باشد. (سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385 – استانداری آذربایجان شرقی) که ظاهراً از نظر قومی وابسته به طایفه خلیفه لو از قوم شاهسون که در مناطق ایران شمالی ساکن بودند می باشد؛ البته اثبات این مسئله نیازمند بررسی بیشتر و مطالعات ژنتیکی می باشد. درباره چگونگی و تاریخ سکنی گزینی طایفه فوق در محل فعلی روستا اطلاعات روشن و دقیقی در دست نیست ولی در کتابهای متعددی که درباره شاهسونها نوشته شده است اشارات کلی به یکی از تیره های طایفه خلیفه لو بنام " ادرلو" شده است که به مناطق جنوبی رود ارس مهاجرت کرده اند، (تاریخ سیاسی و اجتماعی شاهسونهای مغان – ریچارد تایر – ترجمه حسن اسدی.1384) که امکان دارد نام ایده لو تغییر یافته نام " ادرلو " باشد و برای تفکیک از روستای دیگری که بنام ایده لوی خان در منطقه وجود دارد پسوند خلیفه لو به آن افزوده شده است.

    معتبرترین دلیل در باره اثبات اینکه ممکن است اهالی فعلی روستا از همان طایفه خلیفه لوی قوم شاهسون باشند در دانشنامه آزاد" ویکی پدیا" می باشد که چون تمرکز اصلی تحقیق فعلی درباره حضور ایده لویی ها در رشت است به آن نیز خواهم پرداخت؛ البته مستندات ارایه شده قابل نقد خواهد بود و در این راه نیاز به راهنمایی و نظرات تحصیلکردگان و پژوهشگران محترم می باشد که حتماً دریغ نخواهند کرد و منتظر نظرات آنها خواهم بود. 

    درباره شروع زمان حضور اقوام آذری بخصوص طایفه خلیفه لو در رشت نمی توان مستندات قطعی ارایه نمود اما یک نکته بدیهی است که از مهمترین دلایل هر گونه مهاجرت در طی اعصار، همجواری جغرافیایی وکوچ اجباری بر اثر جنگها و درگیریها و یا  جستجوی کار در مناطق جدید است که در مورد حضور اقوام آذری در رشت میتواند صادق باشد. از معتمدین و گذشتگان روستا نقل قولهای زیادی در باره حضور آنان جهت کار در باکو و لنکران و نخجوان و دیگر مناطق قفقاز که جزیی از جغرافیای تاریخی ایران بودند و نیز درباره حضور در گیلان و مناطق مجاور دیگر وجود دارند، ولی عمده ترین مکان مهاجرت گسترده و گروهی اهالی طایفه خلیفه لو که دارای دلیل مستند و قابل اثبات می باشد به شهرستان رشت و تمرکز اصلی آنها در محله نقره دشت - که بخشی از منطقه بزرگتری بنام کرف آباد می باشد - بود که بیشتر این موضوع را در حد توان واکاوی خواهم نمود. به صورت کلی در باره زمان مهاجرت گروهی طایفه ایده لوی خلیفه لو به شهرستان رشت و محله نقره دشت میتوان چهار موج مهاجرت قائل شد.

    موج اول پس از جنگهای ایران و روس و تحمیل قرارداد های استعماری گلستان 1191 شمسی و ترکمانچای 1201 شمسی  بود، چنانچه در دانشنامه بین المللی و آزاد و یکی پدیا در معرفی طایفه خلیفه لو از قوم شاهسون ها به آن اشاره گردیده است: خلیفه لو نام طایفه ای از آذربایجان است که در طی ۴۰۰ سال گذشته به مناطق مختلفی کوچ کرده و یا کوچانده شده اند. بخش بزرگی از این طایفه در آن سوی رود ارس ساکن بوده اند که پس از دو عهد نامه (گلستان و ترکمانچای) که مسبب تجزیه این منطقه گردید تا آخرین لحظه دست از جنگ با روسها  برنداشته و به ایران کوچ کردند. همچنان خلیفه لو های مهاجر از دشت مغان در استان قزوین، خرقان شرقی، بخش کلنجین روستای نصرت آباد قارداش ساکن شدند. تعدادی از خلیفه لو ها نیز به گیلان مهاجرت کرده و در نقره دشت رشت ساکن شدند. (دانشنامه آزاد و بین المللی " ویکی پدیا")

    سئوالی که در اینجا پیش می اید این است که این طایفه که در آن سوی رود ارس زندگی می کردند چگونه استان گیلان و شهر رشت و بخصوص محله نقره دشت را می شناختند و برای سکونت دائمی انتخاب کردند؟ آیا آنان از قبل به منطقه آشنایی داشتند؟ آیا کسانی از آنان در رشت ساکن بودند که مشوق مهاجرت گسترده و گروهی آنان گردیدند؟


    موج دوم مهاجرت طایفه خلیفه لو به رشت به زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار برمی گردد که دو نقل قول معتبر در این باره وجود دارد.

    الکساندر خودزکو کنسول روسیه تزاری که در زمان محمد شاه قاجار در رشت زندگی می کرد در کتاب خود بنام "سرزمین گیلان" جمعیت رشت در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار را 70/000 نفر تخمین می زند و پس از اعلام جمعیت رشت مینویسد: پس از فاجعه طاعون سال 1830.م برابر 1246 ه.ق و 1210.ش که دو سوم جمعیت شهر از بین رفت، اهالی بازمانده برای رفع نیازهای خود به نیروی کار، متوسل به ولایات همسایه از جمله اردبیل، خلخال و زنجان و آذربایجان شدند. طاعون فوق و همچنین بیماریهای دیگر که در زمان سلطنت فتحعلی شاه قاجار اتفاق افتاد بنا به نوشته اکثر سیاحان و مورخین جمعیت شهر را به شدت کاهش داد و به 000/8 نفر تقلیل داد. (سرزمین گیلان – الکساندر خودزکو ، ترجمه سیروس سهامی – 1354)

    بخشی از این جمعیت که از ولایات همسایه و خصوصا آذربایجان به شهر خالی از سکنه سرازیر شده بودند در محله ای بنام "کرف آباد" حد فاصل بین اول بازار پیرسرا و پل مدیریه یا یونس آباد فعلی (که بنام شادروان یونس تاخیره اولین ساکن محله فوق که از طایفه ابراهیمی می باشند نامگذاری شده است) و محله چمارسرا مستقر شدند. البته همانگونه که در بالا ذکر گردید آنان از قبل به محله آشنایی داشتند و در اصل جای خالی اقوام خود که در فاجعه طاعون از بین رفته بودند را پر نمودند.

    فریدون نوزاد پژوهشگر گیلانی در بیان علت نامگذاری محلات رشت به محله" کرف آباد" می پردازد و می نویسد: درباره علت نامگذاری محله بنام کرف آباد دو نظر وجود دارد. عده ای می گویند چون اکثر اهالی این محله را یهودیان تشکیل می دادند به کفر آباد معروف بود که بعدها به کرف آباد تغییر کرد و عده ای دیگر نیز  معتقدند که در طاعون بزرگ رشت  که عده زیادی کشته شدند و باقیمانده فرار کردند و محله خالی از سکنه شد گیاه خودرویی بنام کرف (که در گیلان به وفور می روید ) سراسر محله را فرا گرفت و بعد از پایان طاعون و آرامش اوضاع ترک زبانانی از نقاط مختلف زنجان و آذربایجان وارد محله خالی از سکنه که اکنون کرف آباد نامیده می شد گردیده و شروع به عمران و آبادانی آنجا نمودند. سر چهارراه کرف آباد به طرف محله چمارسرا باغ منصور گوهری قرار داشت که کارخانه نخ ریسی تا سال 1310 خورشیدی در آنجا فعالیت می کرد و تولیدات خود را به بلاد ماوراء قفقاز صادر میکرد و در همین سال نام نقره دشت بر سر زبانها افتاد؛ ولی هیچ علتی برای این نامگذاری یافت نشده است. (نشریه گیله وا – قصه کوی و برزن ما( کرف آباد)، فریدون نوزاد – سال 8 شماره 55 – 1378)

    محله نقره دشت دربرخی حوادث و وقایع تاریخی شهر نقش ایفا کرده که ساکنان ایده لویی آن نیز یقیناً در آنها شرکت داشته اند که جهت یاد آوری به شمه ای از آنها اشاره می شود. در گوشه ای از محل نزدیک رودخانه گوهر رود و در محل فعلی بازارچه میرزاکوچک عمارت دو طبقه مدیرالملک (سردار همایون) از شاهزادگان قاجار قرار داشت که بنا به نوشته ابراهیم فخرایی مورخ گیلانی: در وقایع صدر مشروطیت و  بعد از به توپ بسته شدن  مجلس و حاکمیت استبداد و درسال 1287 شمسی و شش روز بعداز ترور یکی از آزادیخواهان تبریزی توسط مستبدین در رشت، " آقا بالا خان سردار افخم" حاکم مستبد گیلان، توسط مجاهدین (و بنا به قولی توسط حیدرخان عمواوغلی) و با نقشه حاج میرزا خلیل رفیع (از سران کلیدی انقلاب مشروطه که بعدها اولین شهردار رشت شد) در همین محل به قتل رسید؛ که این واقعه مقدمه ای شد برای فتح گیلان و  قیام ستارخان در تبریز و فتح تهران توسط انقلابیون مشروطه خواه و شکست استبداد صغیر. (گیلان در جنبش مشروطیت – ابراهیم فخرایی – 1356)

    مظفر الدین شاه قاجار نیز در بازگشت از سفر فرنگ چند روزی در این محل مهمان مدیر الملک رشتی بود، این عمارت تا دهه 50 شمسی برقرار بود و بعدها به صورت کامل تخریب شد و بازارچه فعلی میرزا کوچک در محل آن احداث گردید. (سفرنامه ملگونوف به سواحل جنوب خزر-ترجمه مسعود گلزاری– 1364)

    صادق کوچک پور از فرماندهان قوای میرزاکوچک خان در خاطرات خود مینویسد: یکی از مسیر های حرکت مجاهدین جنگلی از فومنات به رشت و استقرار و جلسات سری جنگلیها محله نقره دشت بود. (نهضت جنگل و اوضاع فرهنگی و اجتماعی گیلان و قزوین – صادق کوچک پور– 1369)

    براساس نقشه سازمان جغرافیایی ارتش که در سال 1332 شمسی  به سفارش شهرداری رشت تهیه گردیده محله نقره دشت به عنوان یکی از محلات آباد شهر با جمعیت زیاد معرفی گردیده است که اکثریت اهالی آنجا را ایده لویی ها وعده ای را نیز تمترابی ها و عرقطویی ها تشکیل می دادند. لازم به ذکر است که بخشی از گورستان یهودیان هنوز هم در محله وجود دارد و خودم باغ گوهری و قسمت کوچکی از کارخانه نخ ریسی را به یاد می آورم که تا دهه 50 شمسی هم وجود داشت؛ این باغ بعدها قطعه بندی و فروخته شد.  

    مهندس مسعود منوری کارشناس محیط زیست گیلان، طی گزارشی در باره ترکیب جمعیتی مناطق حاشیه شهر رشت شهر می نویسد: محل تولد چهار درصد سرپرستان خانوارهای ساکن در حاشیه شهر رشت، آذربایجان شرقی می باشد و نکته جالب در این میان این است که برعکس اقوام دیگر مانند کردها، رودباری ها، یا تالش ها و .... که در مناطق خاصی از شهر تجمع دارند، آذری زبانها تقریباً در اکثر مناطق شهر حضور پررنگی دارند. (حاشیه نشینی در شهر رشت ، گیلان نامه - مسعود منوری – 1369)

    ایده لویی های فوق که ساکن شده بودند شروع به عمران و آبادانی محله فوق نمودند و نقش تاثیر گذاری در شهر ایفا نمودند. عده ای از آنان وارد بازار و امور تجاری شهر شدند که از جمله خاندان عالمی بودند که در بازار مرکزی شهر و سرای محتشم که در تاریخ 1300 شمسی تاسیس گردیده و تیمچه های دیگر حجره داشتند که برخی از آنها هنوز از بازاریان سرشناس و با نفوذ شهر می باشند و برخی نیز به مشاغلی دیگری چون خیاطی و نجاری و شعبه فروش نفت و پیشه وری و مشاغل ساختمانی ومشاغل  دولتی رو آوردند.

    آنان در اوایل اسکان موقت داشتند و هنوز هم به روستا رفت و آمد می کردند.  شادروان اژدرصبری در خاطرات شفاهی خود مسیر کلی حرکت پیاده و سواره از روستا به رشت را از طریق سراسکند– قره چمن –میانه – ماسال – طاهرگوراب – صومعه سرا – رشت ذکر می کند و منجمله به برخی از اهالی روستا اشاره می کند که در دهستان طاهرگوراب از بخش مرکزی شهرستان صومعه سرا سکنی گزیدند و حتی از گورستانی یاد می کند که درگذشتگان روستا در طول مسیر درآنجا مدفون بودند و طاهرگوراب را یکی از مراکز اطراق در طول مسیر ذکر می کند. (خاطرات شفاهی – شادروان اژدر صبری) آنانی نیز که در رشت ساکن شده بودند بتدریج ارتباط آنان با روستا قطع گردید که این مسئله باعث آن شد که از نسل دوم به بعد بتدریج دچار استحاله فرهنگی گردیده و در محیط جدید سازگاری یافتند.

    بعدها اهالی با مشارکت همدیگر و در زمین اهدایی شادروان حاج محمد عالمی و کمکهای شادروانان حاج کامران عالمی و اکبر محمودی و عده ای دیگراز آذربایجانیها، مسجدی نیز به دست شادروان حاج غفار اسدی احداث نمودند که به مسجد آذربایجانیها  معروف گردید که مطابق کتیبه موجود در مسجد تاریخ اتمام بنای آن سال 1338 می باشد. مهدوی لاهیجانی در کتاب خود بنام" جغرافیای گیلان"در فهرست مساجد شهر رشت از مسجد آذربایجانیها نام می برد و می نویسد: مسجد نقره دشت به عنوان یکی از مساجد معروف شهر رشت با رونق زیاد می باشد. (جغرافیای گیلان – مهدوی لاهیجانی – چاپ نجف – 1347 شمسی)

    اتحاد و انسجام اهالی محل و دسته های زنجیر زنی که در مناسبت محرم در رشت به حرکت در می آوردند زبانزد خاص و عام بود؛ این مسجد در وقایع انقلاب سال 57 نقش برجسته ای در شهر رشت ایفا نمود و یکی از مراکز اصلی فعالیت های منجر به پیروزی انقلاب بود و بعدها نیز از مراکز اصلی فعالیت گروههای سیاسی فعال درآن روزها بود که با شروع درگیری های خیابانی و همچنین  کاسته شدن ازمیزان نفوذ و حضورآذری ها در محل بتدریج کنترل مسجد از دست هیئت امناء آذری خارج گردید و اکنون بنام مسجد شهید حبیب زاده فعالیت می کند.

     

    موج سوم مهاجرت طایفه خلیفه لو به رشت در دهه 40 شمسی و بخصوص پس از اجرای قانون اصلاحات ارضی توسط حکومت پهلوی اتفاق افتاد که باعث کاهش شدید جمعیت روستا و مهاجرت گسترده به شهرهای دیگر و منجمله رشت گردید. طنز روزگار اینکه قانونی که قرار بود موجب توسعه و عمران و آبادانی روستا شود به ضد خود تبدیل شد و روستا را به شکل نیمه ویران تبدیل نمود. ایده لویی های نقره دشت بعدها با ازدیاد نسل در شهر رشت پخش گردیدند و حتی عده کثیری از آنها در دهه 50 به شهرهای دیگر منجمله بخش بزرگی از آنها به شهرستان کرج مهاجرت نمودند. اکنون از عمده ترین محل سکونت آنها  در رشت می توان به کوی نقره دشت، کوی معلولین، خیابان ولی عصر، کوی جماران، کوچه بابایی ،کوی  یونس آباد و ...... اشاره کرد.  با توجه به جمعیت بالا و سطح بالای تحصیلات و سمت های مدیریتی و بعضا وضعیت مالی خوب انتظار بیشتری از آنان می رود؛ ولی وضعیت فعلی ایده لویی ها در رشت مانند کوه یخی می باشد که بخش زیادی از آن در زیر آب پنهان می باشد، زیرا نسل جدیدتر آنان بدلایل مختلف منجمله ازدواج با اهالی بومی و غیر آذری زبان و کوچ به مناطق دیگر و..... بتدریج از هم بیگانه گردیده اند و اصولا همدیگر را نمی شناسند وچون متحد نیستند قدرت تاثیرگذاری سابق را از دست داده اند و تنها در موسم انتخابات می باشد که در اتحاد با دیگر آذری زبانها قدرت نمایی می کنند که انتخاب آقای الیاس حضرتی در سه دوره متوالی سوم و چهارم و پنجم به عنوان نمایندگی مجلس شورای اسلامی  و انتخاب آقای محمد محمودیان در دوره سوم انتخابات شورای شهر رشت از آن جمله است.

    موج چهارم و تیر خلاص بدون شک در دهه شصت به پیکر نیمه جان روستا زده شد که آثار و عوارض آن به وضوح در روستا قابل مشاهده است، دیگر آن شور و نشاط وسرزندگی و باغها و مزارع  آباد و خنده های شاد کودکان روستا را باید در قصه مادربزرگها شنید. به راستی در شرایطی که یک مشت خاک مرغوب و یک جرعه آب سالم آشامیدنی یا کشاورزی در کشور ما حکم کیمیا را پیدا کرده است و به قولی جنگهای آینده بر سر آب وزمین خواهد بود، انسانها با چه تدبیری این همه خاک حاصلخیز و آب خروشان چشمه ها و رودها و آب و هوای مساعد برای کشاورزی را  به امان خدا رها کرده اند. لازم بذکر است که جمعیت روستا مطابق آخرین آمار سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1390 .............. بگذریم.!!!

    با امید به اینکه دستی از غیب درآید و متولیان امور را از خواب بیدار کند تا فکر نوشداروی دیگری پس از دفن !!! سهراب باشند.   ....... انشاا...

    منابع و ماخذ:

    سرشماری عمومی نفوس و مسکن سال 1385– استانداری آذربایجان شرقی

    تاریخ سیاسی و اجتماعی شاهسونهای مغان – ریچارد تایر – ترجمه حسن اسدی– 1384

    دانشنامه آزاد و بین المللی " ویکی پدیا"

    سرزمین گیلان – الکساندر خودزکو، ترجمه سیروس سهامی – 1354

    نشریه گیله وا – قصه کوی و برزن ما( کرف آباد)، فریدون نوزاد – 1378

    گیلان در جنبش مشروطیت – ابراهیم فخرایی – 1356

    سفرنامه ملگونوف به سواحل جنوب خزر-ترجمه مسعود گلزاری – 1364

    نهضت جنگل و اوضاع فرهنگی و اجتماعی گیلان و قزوین– 1369

    حاشیه نشینی در شهر رشت – مسعود منوری– 1369

    خاطرات شفاهی – شادروان اژدر صبری

    جغرافیای گیلان– مهدوی لاهیجانی – 1347 

    و با نگاهی ویژه به:

    رشت شهر باران– محمود نیکویه – 1387 

    تاریخچه بلدیه رشت – محمود نیکویه – 1387





    موضوع: مقالات ایده لویی ها،
    برچسب ها: خلیفه لو، شاهسون، رشت، آذربایجان، عالمی، صبری،
    [ جمعه 1 خرداد 1394 ] [ 10:44 ق.ظ ] [ جعفر اسدی ]
    رفتن به بالای صفحه